تبليغاتX
پژوهشکده مجازی زبان و ادبیات لکی
 
پژوهشکده مجازی زبان و ادبیات لکی
 
 
السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم عن یجمع به الکلم
 

 

مقدمه

می دانیم که نه جنبه آواشناختی و نه جنبه نحوی زبان نشان دهنده خویشاوندی آنها نیست. لذا جنبه افتراق زبان های غیر خویشاوند (تیپ های زبانی) در بخش مورفولوژی بیشتر می باشد. زبان لکی را می توان گفت که هم دارای ویژگی های تیپ زبانهای التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبانهای تصریفی، خانواده زبان لکی، شاخه زبان های شمال غربی ایرانی می باشد.

از نظر مورفولوژی زبان های دنیا به جزء چهار تیپ زبانی بشرح زیر می باشد:

1-    تیپ زبان های آمورف یا منوسیلابی

2-    تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی

3-    تیپ زبن های ایگلوتیناتیو یا التصاقی

4-    تیپ زبان های اینکورپوریزه شده

در تیپ زبان های آمورف تقریبا وندهای اشتقاقی وجود ندارد. در این زبانها واژه های جدید بیشتر از طریق ترکیب و ابداع و قرض ساخته می شوند و نیز جایگاه واژه در جمله تعیین کننده معانی می باشد. البته جایگاه واژه در جمله در سایر زبان ها نیز در معانی بی تاثیر نیست. مثلا در زبان لکی به سه جمله زیر توجه کنید:

1- بآوَم اِرئ تیرون دؤنه چئ. / پدرم به تهران دیروز رفت. (در جواب چه وقتی؟)

2- بآوَم دؤنه اِرئ تیرون چئ. /  پدرم دیروز به تهران رفت. (در جواب کجا؟)

3- اِرِئ تیرون بآوَم دؤنه چئ. / به تهران دیروز پدرم رفت. (در جواب چه کسی؟)

نمونه این گونه زبان ها، زبان های چینی است، نه واژه ها صرف می شوند و نه از وند ها استفاده می شود.

در تیپ زبان های فلئکتیو یا تصریفی هم کلمات دستخوش تغییر می شوند و کلمات جدید بوجود می آورند و هم از وند ها، یعنی پیشوند ها، میان وند ها ، پسوند ها استفاده می شود. بهترین مثال برای این تیپ زبانی خانواده زبان های هند و اروپایی و از جمله زبان فارسی است. تغییر و یا صرف کلمه در بیشتر زبان های هند و اروپایی (بجز زبان آلمانی) از بزرگتر شدن بیش از کلمات جلو گیری کرده و به یک اصل اقتصاد در زبان شناسی جامه عمل می پوشاند. مثلا: به اشکال مفرد و جمع کلمات در زبان انگلیسی و لکی توجه کنید:

لکی

انگلیسی

جمع

مفرد

جمع

مفرد

قولَل

قول

Feet

foot

پیآل

پیا

men

man

حالا اشکال امر و گذشته ساده افعال در دو زبان فارسی و لکی را با هم مقایسه می کنیم:

فارسی

لکی

امر

گذشته ساده

امر

گذشته ساده

بین

دید

ؤین

دی

رو

رفت

چ

چئ

گو

گفت

وش

وِت

شین

نشست

نیش

نیشت

زَن (بزن)

زَد

ئ : بِئ (بزن)

دآء

رَس

رسید

رَس

رَسی

چنانکه ملاحظه می شود در زبان لکی به مانند زبان فارسی اسم و فعل تغییراتی را متحمل می شوند، اما هنگامی که حالتی را بر خود بپذیرد ، فعل و اسم در زبان لکی تنها متحمل پذیرفتن پسوند و یا پیشوند می شود.

فارسی

لکی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

حالت فاعلی

حالت مفعولی

تو رفتی.

تو را برد.

تو چین.

تو بردئ. (تو بِرد)

تو زدی.

تو او را زدی.

تو دآت.

تو داینیَأرِن.

تو گفتی.

تو به او گفتی.

تو وِتِت.

تو وِتته بئن.

تو می روی.

تو به آنجا می روی.

تو مَچین.

تو مَچینإرئ وِره.

او سوار شد.

او سوار بر اسب شد.

سُوآر بی.

سُوآرأر اَسپ بی.

علی صدا زده شد. (نایب فاعلی)

علی به دفتر صدا زده شد.

علی خوأنِریایا

علی خوأنریارِئ دَفتر

او خواهد آمد.

او از هجران به وطن خواهد آمد.

آؤ مایا

آؤ اِ هجرون اِرِئ وَطَنَه مایا.

خانه آوار شد.

باران خانه را آوار کرد.

ماله رِمیارِرآ

وارون ماله رِمونیایِرآ

کوه منفجر شد.

آنها کوه را منفجر کردند.

کؤ تُوقیاوآ

کؤون تُوقونیآوآ

علی آمد(در آن زمان).

علی در ان زمان کافران را بر جای خود نشانید.

علی هَتیایا

علی کافرَل نیشتونیاویارا

علی آمده بود(در آن زمان).

علی در آن زمان کافران را کشته بود.

علی هَتیاویایا

علی کافِرَل کوشتیاویایا.

و می بینیم که در زبان لکی فعل و اسم در هنگام پذیرفتن حالتی دچار تغییرات اساسی نمی شود و تنها پسوندی یا که پیشوندی را می پذیرد. لذا اگر از ریشه کلمات صرفنظر کنیم با توجه به این نکته که در استفاده از پسوندها از نظر تعداد هیچ محدودیتی وجود ندارد کلمات بزرگی بوجود می آیند که طول بعضی از کلمات حتی به یک سطر هم می رسد:

اِرانیشتؤینیانیأسِرا (erânïštünyâkyaserâ) : آنها را بر زمین نشانیده است.

اِرا (وند متعدی ساز) نیشت (فعل لازم)، ؤی(وند نقلی گذشته)، ین (وند ضمیر)، یا (وند مجهول ساز)، نی(وند جمع)، أ(نقلی ساز)، س(گذشته ساز)،-ِرا(وند مفعول رایی).

زبان های آموروف

تیپ زبانی آمورف دارای ویژگی های زیر می باشد:

1- واژه ها در داخل جمله تغییر نمی یابد.

2- وند های صرفی و اشتقاقی در اقلیت هستند و تعیین کننده نیستند.

3- جایگاه واژه ها در جمله و تاکید نقش تعیین کننده دارند.

4- برای ایجاد ارتباط در میان واژه ها گاهی واژه ریشه معنای حقیقی خودرا از دست داده و نقش واژه های معین را ایفا می کنند.

5- گاهی، کلمه ای بر اساس موضوع متن نشان دهنده اشیا، حرکت و اشاره می باشد. بدین خاطر است زبانشناسان معتقد هستند که این نوع زبانی فاقد اجزای جمله می باشند.[1]

لازم بذکر است که در حال حاضر هیچ زبانی در جهان پیدا نمی شود تمامی ویژگی های بالا را دارا باشد. یکی از نمونه های این تیپ زبانی، زبان چینی می باشد. برای ایجاد تصوری هر چند خیلی کلی از این نوع زبان ها معانی مختلف واژه «xao» از زبان چینی را در ارتباط با کلمات دیگر از نظر می گذرانیم:

1- «xao jen»: آدم خوب.

2- «siyu xao» خوبی کردن.

3- «dzio xao»: دوستی قدیمی.

4- «xao daçvix»: خیلی عزیز.

زبان های تصریفی یا فلکتیو زبان هایی هستند که در آنها هم واژه ها دستخوش تغییر می شوند. هم دارای وند های صرفی و اشتقاقی هستند. بطور کلی زبانهای تیپ فلکتیو دارای خصوصیات زیر می باشند:

1- ارتباط وندها با خود و ریشه آنقدر قوی است که اغلب تشخیص وند از ریشه غیر ممکن می شود.

2- ریشه کلمات تغییر می یابد‍ و از این طریق واژه های جدید بوجود می آید.

بعنوان مثال اشکال مفرد بعضی از کلمات در بعضی از زبان های فلکتیو را با زبان لکی (التصاقی- تصریفی) مقایسه می کنیم:

تیپ فلکتیو

زبان روسی

مفرد

Druq

دوست

جمع

druzya

دوستان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

دوس

دوست

جمع

دوسَل

دوستان

تیپ فلکتیو

آلمانی

مفرد

bruder

برادر

جمع

brüder

برادران

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

برا

برادر

جمع

برآل

برادران

تیپ فلکتیو

انگلیسی

مفرد

man

مرد

جمع

Men

مردان

تیپ التصاقی - تصریفی

لکی

مفرد

پیا

مرد

جمع

پیآل

مردان

چنانکه ملاحظه می شود واِه های "دوست" (در زبان روسی) و "برادر" (در زبان آلمانی) و"مرد" (در زبان انگلیسی) طبق صرف داخلی کلمات تغییر یافته صورت دستوری جدیدی بجود آورده است.

3- معمولا هر وند تصریفی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا "s" در انگلیسی هم وند جمع و هم وند مالکیت می باشد.

همه زبان های فلکتیو دارای خصوصیات یکسانی نیستند. لذا خود آنها به دو دسته تقسیم می شوند:

1- زبان های تصریفی ترکیبی

2- زبان های تصریفی تحلیلی

زبان های التصاقی یا ایگلوتینانیو

زبان های التصاقی زبانهایی هستند که در آنها هم صرف و هم اشتقاق توسط وندها (و تقریبا همه پسوند) بوجود می آید. این تیپ زبانها دارای ویژگی های زیر هستند:

1- وند ها در مقایسه با تیپ های دیگر زبانی ارتباط محکمی با ریشه ندارند. لذا به آسانی می توان کلمات را تجزیه و بخش های تشکیل دهنده را از هم جدا نمود. تجزیه واژه های زیر به عناصر تشکیل دهنده این موضوع را تایید می نماید:

·        piâdâral : piâ (ریشه کلمه، اسم: مرد)، dâr (پسوند مالکیت)، al (پسوند جمع)

·        gâlâwenali: gâ (ریشه کلمه، اسم: گاو)،  lâwn(پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i (پسوند مجهول ساز).

·        damerûčaqiâbyali: dam (ریشه کلمه، اسم: دهان)، erû (پسوند صفت ساز)، čaqiâ (پسوند فعلی)، by (پسوند فعلی)، al (پسوند جمع)، i(پسوند مجهول).

2- عملکرد تمامی پسوند ها در کلیه کلمات یکی است. نمی توان پسوندی را پیدا کرد که در کلمه ای مثلا مصدر ساز و در کلمه ای دیگر نقلی ساز باشد. برای اثبات این موضوع حالت جمع در دو زبان ایگلوتیناتیو (لکی) و فلکتیو (روسی و فارسی) در بعضی از کلمات از نظر می گذرانیم:

ایگلوتیناتیو - فلکتیو (لکی)

فلکتیو (روسی)

فلکتیو (فارسی)

Ketâw + al

Kniqi

کتابها

Ketâwal é

V kniqax

در کتابها

terâtœmal

Trakrorı

تراکتورها

darsxwanal

Studentov

دانشجویان

dalyâl

morya

دریاها

 

چنانکه ملاحظه می شود. حالت جمع در تیپ التصاقی - تصریقی (لکی) توسط پسوند «al» و «l» جمع بسته می شود. در روسی توسط تکواژهای صرفی i, x, ı, ov, ya و در زبان فارسی با تکواژهای صرفی ها و ان. در ضمن علامت مفعول دری در زبان لکی بصورت پسوند و در دو زبان روسی و فارسی بصورت پیشوند (در و v) عمل می کند.

3-هر یک از پسوند ها در زبانهای التصاقی در یک کلمه فقط یک نقش دارد ولی آنچنانکه مشاهده خواهیم کرد در زبانهای فلکتیو مثلا روسی همزمان به ایفای دو نقش می پردازند.

لکی

روسی

معنا

mardesal

Şkolı

مدرسه ها

taxtál

doski

سیاه تخته ها

چون در زبان لکی (و نیز زبان فارسی) اسم ها در حالت فاعلی فاقد علامت (بعبارت صحیح تر پسوند فاعلی) هستند، پس پسوند های صرفی al و l فقط علامت جمع هستند. اما در زبان روسی پسوند های ı و i هم نقش علامت جمع و هم علامت فاعلی را ایفا می کنند.

زبان های تصریفی (فلکتیو)

زبانهای تصریفی بلحاظ داشتن وندها با زبانهای آمورف و بلحاظ تغییرات در ریشه با زبانهای التصاقی فرق می کند. زبانهای روسی، آلمانی، لاتین، اردو، فارسی تالشی ، عربی، عبری و غیره جزء زبانهای تصریفی هستند. این تیپ زبانها دارای خصوصیات زیر است:

1- وندها با ریشه و همدیگر ارتباط محکمی دارد. بطوریکه اکثرا تجزیه آنها غیر ممکن می شود. نظریه های مختلف در این موارد و از جمله وندها از همین موضوع ناشی می شود.

2- در زبانهی فلکتیو تغییرات داخلی کلمات برای ایجاد صورت های جدید معنایی خیلی قوی است. تعدادی از کلمات متعلق به زبانهای فلکتیو را با یک زبان التصاقی (مشخصا لکی) مقایسه می کنیم:

زبان

گذشته ساده

امر

حال ساده

تیپ زبانی

عربی

Qa:lə

qul

Yəqu:lu

تصریفی

فارسی

Goft

Gu

Miguyəd

تصریفی

انگلیسی

said

say

says

تصریفی

لکی

vaš

vaš

vaši

التصاقی - تصریفی

عربی

Z˚əhəbə

Iz˚həb

yaz˚həbu

تصریفی

فارسی

Rəft

ro

Mirəvəd

تصریفی

انگلیسی

went

go

Goes

تصریفی

لکی

či

č

mači

التصاقی - تصریفی

عربی

əkələ

kil

Yə?kulu

تصریفی

فارسی

xord

xor

Mixorəd

تصریفی

انگلیسی

ate

eat

Eats

تصریفی

لکی

hwârd

bár

mári

التصاقی - تصریفی

 

3- هر وند تصریفی و اشتقاقی دارای چند عملکرد دستوری است. مثلا گروهی از وند ها در زبان روسی هم وند صفت ساز هستند و در عین حال وند حالت، کمیت، و جنس هم می باشند. قبلا در مورد حالت فاعلی و جمع مثال زدیم.

4- در زبان های فلکتیو وند های صفر هم وجود دارد.

خود زبان های فلکتیو به دو گروه الف) سینتتیک (ترکیبی) و ب) آنالیتیک (تحلیلی) تقسیم می شوند.

زبان های اینکورپوریزه شده

ویژگی اصلی این تیپ زبانی این است که جمله حاصل بهم پیوستن بخشهای کلمات تشکیل دهنده آن است که بصورت یک کلمه ادا می شود. بعبارت دیگر هر کدام از جملاتی که ما بکار می بریم در تیپ زبانی اینکورپوریزه شده بصورت یک کلمه ادا می شود. مثلا: جمله «من آمدم تا این را به او بدهم» به یکی از زبانهای هندوهای آمریکای شمالی (زبان چینوکی) معادل i-p-a-l-u-d-am می باشد. و یا در زبان آستک ها nakatl = گوشت، kva = خوردن، ni = من. وقتی آنها می خواهند بگویند «من گوشت می خورم»، چنین می گویند: ninakakva. بطور کلی این تیپ زبان ها را می توانی کلمه-جمله هم بنامیم. گروهی از زبانهای هندویان آمریکا و بعضی زبان های آسیایی از جمله زبان çukot، koryak، kalçadal و غیره را می توان جزء زبانهای انکورپوریزه شده بحساب آورد.

مقوله اسم

تعریف اسم در زبان لکی با زبان هیچ فرقی نمی کند. خود این مقوله دارای دو مقوله «کمیت» و «منسوبیت» می باشد. مقوله کمیت در زبان لکی دارای دو صورت مفرد (تک) و جمع (جمع) می باشد. وند های جمع «أل» و «آل» است. «أل» برای جمع بستن اسامی که آخرین حرف بی صدا و یا صدادار پسین و «آل» برای جمع بستن اسمی که آخرین حرف صدادار پیشین می باشد بکار می رود. این زبان در برخی کلمات دارای شکل مذکر و مؤنث می باشد.

زبان لکی در مقوله اسم و مقوله کمیت یک فرق اساسی با زبان فارسی دارد و عدم استفاده از قواعد و وند های جمع از هیچ یک از زبان هاییکه کلمات از آن ها گرفته است. درست است در مواردی شکل مفرد و در موارد دیگر شکل جمع کلمه را گرفته اما در هر دوصورت با قواعد زبان لکی جمع بسته است. «مسآئِلَأل » (مسئله ها).

جنبه دیگر مقوله کمیت این است که برخلاف زبان انگلیسی اسم همراه با اعداد معین (مانند یک، دو، پنج و ...) و اعداد غیر معین (مانند: کم، زیاد و ...) هماهنگی ندارد و همیشه بصورت مفرد بکار می رود: پَنج کتآو (5 کتاب)، 20 مئ (20 گوسفند)، آیم کَم (افراد کم)، ماشین فِره (ماشین های زیاد[2]).

مقوله منسوبیت در مقوله اسم

اول شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (-م ، کَم ، لَکَم) استفاده می شود. مانند دا(مادر) می شود دام (مادرم). برا (برادر) می شود: برام (خانواده ام)، و ...

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند های (أم ، أکَم ، ألَکَم) استفاده می شود. مانند: مالَم (خانه ام) ، ماشینَکَم

دوم شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ت ، کت ، لکَت) استفاده می شود. مانند: دات(مادر تو)، براکَت (برادر تو).

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (أت ، أکَت ، ألَکَت) استفاده می شود. مانند:

سوم شخص مفرد:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوند (ئ ، کِئ) که در آنها. مانند: دائ (مادر او)

·        اگر آخرین واج اسم واکه نباشد از پسوند (أئ ، أکِئ) استفاده می شود. مانند: مالأئ ، مالَکِئ

اول شخص جمع:

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (موُن ، کأمون) استفاده می شود. مانند: دامون (مادر ما)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوند (أمون ، أکأمون ، مون) استفاده می شود. مانند: مالأمون (خانه ما)

دوم شخص جمع

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (تون ، کَتون) استفاده می شود. مانند: داتون (مادر شما)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أتون ، دکأتون) استفاده می شود. مانند: مالأتون (خانه شما)

سوم شخص جمع

·        اگر آخرین واج اسم واکه باشد از پسوندهای (وُن ، کَأوُن) استفاده می شود. مانند: داوُن (مادر آنها)

·        اگر آخرین واج اسم همخوان باشد از پسوندهای (أوُن ، دکأوُن ، لکأوُن) استفاده می شود. مانند: مالأوُن (خانه آنها)

حالت های اسم

اسم در زبان لکی دارای 7 حالت می باشد: حالت فاعلی ، حالت ملکی ، حالت مفعول الیه ، حالت مفعول بیواسطه ، حالت مفعول فیه ، حالت مفعول منه ، مفعول معه.

کلیه این حالت ها، بجز حالت فاعلی دارای پسوند مربوطه می باشد که از این راه می توان نوع حالت را مشخص کرد. برای شناختن حالت های اسم روش سینتاکتیکی هم وجود دارد. بدین معنی هر کدام از حالت ها در حقیقت به سؤالی جواب می دهد. مثلا جواب سؤال چه کسی؟ کجا؟ و چه چیزی؟ مربوط به حالت فاعلی است. ما در زیر ضمن مشخص نمودن وند های مربوط به حالت های مختلف سؤال های مربوطه را نیز ارائه می دهیم:

حالت فاعلی

به جمله های زیر توجه کنید:

·        حسن نون هُواردئ (حسن ناهار خورد).

·        کؤمون گِرتیإرا (کوه جلوی مارا سد کرد).

·        سگ پاسه مَکِئ (سگ عوعو کرد).

جملات بالا در جواب سؤالهای زیر ادا می شود:

·        کی (چه کسی) نون هوآردئ؟

·        کو (کجا/کدام جا) اراگِرتینونأسِرا؟

·        چَه (چه/چه چیزی) پاسه مَکِئ؟

البته واضح است که در صورت جمع بودن فاعل ادات سؤالی هم جمع خواهد بود: کیوُن؟، کوأل؟ چِئ أل؟

حالت ملکی

ادات های سؤالهای مربوط به حالت ملکی عبارتند از: هئنکی (مال چه کسی)؟، هئنچِئ (مال چه چیزی)؟، هئنکُو (مال کجا)؟.

وند های مربوط به حالت ملکی عبارتند از:

·        آخرین واج اسم مالک واکه یا همخوان باشد از پیشوند (هین) استفاده می شود. مانند: هین دا ، هین مال  ، هین پیا (مال مادر، مال خانواده، مال مرده)

حالت مفعول الیه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: وه کی (به چه کسی)؟، وه چِئ (به چه چیزی)؟، وِرِئ کُو (به کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول الیهی عبارتند از:

·        آخرین واج اسم مالک واکه یا هم خوان باشد از پیشوند های (وه ، عه) استفاده می شود. مانند: وه دا (به مادر)

حالت مفعول بیواسطه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: کی (چه کسی را)؟، چِئ (چه چیزی را)؟، کُو (کجا را)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

·        اگر اسم مالک نکره باشد از پسوند های (ئ) استفاده می شود. مانند: کِتاوئ (کتابی را) 

·        اگر اسم مالک معرفه باشد ، غالباً نشانه ای ندارد و نشانه مفعول به فعل می چسبد. مانند : دام آوِردِرِئ تیرون. (مادرم را به تهران آوردم)

حالت مفعول فیهی

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: اِ کی (در چه کسی)؟، اِ چِئ (در چه چیزی)؟، اِ کُو (در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

·        متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، اِژ) استفاده می شود. مانند: اِ دام ، اِ مال ، اِ کؤ (در مادر، در خانواده، در کوه)

حالت مفعول منه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَژ کی (از چه کسی)؟، عَژ چِئ (از چه چیزی)؟، عَژ کو(در کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول فیهی عبارتند از:

·        متمم هر چه باشد از پیشوند های (اِ ، عَژ) استفاده می شود. مانند: عَژ دام ، عَژ مال ، اِ دام ، اِ کؤ (از مادر، از خانواده، از کوه)

حالت مفعول معه

ادات های سؤالهای مربوط به این حالت عبارتند از: عَرد کی (با چه کسی)؟، عَرد چِئ (با چه چیزی)؟، عَرد کُو (با کجا)؟.

وند های مربوط به حالت مفعول بیواسطه عبارتند از:

·        اگر معطوف علیه معرفه و معطوف معرفه ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمه (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه معرفه و معطوف نکره ، از میانوند (آؤ) استفاده می شود و معطوف به علامت (ئ) می گیرد. مانند: کِتاوآؤ قِلَمئ (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه نکره و معطوف نکره ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف به و معطوف الیه علامت (ئ) می گیرند. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمئ (کتابی) 

·        اگر معطوف علیه نکره و معطوف معرفه ، از میانوند (ؤ) استفاده می شود و معطوف علیه علامت (ئ) و معطوف به علامت (أ) می گیرد. مانند: کِتاوئ ؤ قِلَمه (کتابی) 

امکانات‌ واژه‌سازی‌ زبان‌ لکی‌

امکانات‌ واژه‌سازی‌ در هر زبانی‌ شامل‌ سه‌ مولفه‌ بنیادین‌ است‌:

۱ ـ تکواژهای‌ آزاد

۲ ـ تکواژهای‌ وابسته‌

۳ ـ قواعد واژه‌سازی‌

۱ ـ تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌

سرمایه‌ هرزبانی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ تکواژهای‌ آن‌ است‌، زیرا دستگاه‌ واژه‌سازی‌ با ترکیب‌ تکواژها کلمات‌ جدید می‌سازد. در این‌ بخش‌، آماری‌ تقریبی‌ از سرمایه‌ زبان‌ لکی‌ در این‌ عرصه‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌.

برای‌ تعیین‌ شمار تکواژها نخست‌ باید گونه‌ زبان‌ را مشخص‌ کرد. زبان‌ لکی‌ عنوانی‌ بسیار کلی‌ است‌، زیرا نه‌ دوره‌ تاریخی‌ آن‌ را مشخص‌ می‌کند و نه‌ گونه‌ اجتماعی‌ آن‌ را. زبانی‌ که‌ در این‌ مقاله‌ مد نظر ماست‌، لکی‌ امروز است‌. شمار تکواژهای‌ این‌ گونه‌ زبانی‌ بیش از 8000 است‌.[3]  می توان گفت که مصالح‌ اصلی‌ واژه‌سازی‌ همین‌ تکواژها هستند که‌ از ترکیب‌ و به‌ هم‌ پیوستن‌ آنها می‌توان‌ ده‌ها هزار واژه‌ ساخت‌[4].

تکواژهای‌ آزاد یا واژه‌های‌ بسیط‌ به‌ مقوله‌های‌ اسم‌ و ضمیر وصفت‌ و قید و فعل‌ و عدد و حروف‌ اضافه‌ و حروف‌ ربط‌ و صوت‌ تقسیم‌ می‌شوند. ولی‌ مقوله‌هایی‌ که‌ در واژه‌سازی‌ غالباً از آنهااستفاده‌ می‌شود عبارت‌اند از: اسم‌، صفت‌، قید، فعل‌. در اینجا در باره‌ هریک‌ از این‌ مقوله‌ها اندکی‌ توضیح‌ می‌دهیم‌:

اسم‌ بسیط‌:  در زبان‌ لکی‌ (و به‌ اقرب‌ احتمال‌ در همه‌ زبانها) شمار واژه‌هایی‌ که‌ به‌ مقوله‌ اسم‌ تعلق‌ دارند بیش‌ از واژه‌های‌ دیگر است‌. از این‌ رو، نمی‌توان‌ شمار دقیق‌ اسمهای‌ بسیط‌ را معین‌ کرد و داده‌های‌ آماری‌ که‌ به‌ دست‌ می‌دهیم‌ تقریبی‌ است‌. شمار اسمهای‌ بسیط‌ بر اساس‌ بررسی‌ ما در حدود 3500 است‌. از آنجا که‌ تحول‌ زبان‌ در اسم‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر انعکاس‌ می‌یابد، این‌ مقوله‌ بیش‌ از مقوله‌های‌ دیگر دستخوش‌ قبض‌ و بسط‌ می‌شود. تکواژهای‌جدید این‌ مقوله‌ معمولاً از رهگذر وامگیری‌ به‌ زبان‌ راه‌ می‌یابد. چنانکه‌ در همین‌ هزار سال‌ گذشته‌ در حدود 800 اسم‌ از زبانهای‌ فارسی ، عربی و اروپایی ‌ وارد زبان‌ لکی‌ شده‌ است‌. بنابراین‌، در حدود 23 درصد از کل‌ اسمهای‌ بسیط‌ وام‌واژه‌های‌ اروپایی‌ است‌. اما باید توجه‌ داشت‌ که‌ این‌ درصد در کل‌ اسمهای‌ لکی‌ بسیار کاهش‌ می‌یابد. زیرا ما همه‌ وام‌واژه‌ها را که‌ در زبان‌ اصلی‌ ممکن‌ است‌ بسیط‌ باشند یا نباشند بسیط‌ محسوب‌ می‌کنیم‌ و از همین‌ رو شمار آنها در میان‌ کل‌ واژه‌های‌ لکی‌ (اعم‌ از بسیط‌ و ترکیبی‌) ثابت‌ است‌.

صفت‌ بسیط‌ : شمار صفتهای‌ بسیط‌ در زبان‌ لکی‌ بالغ‌ بر 600 می‌شود که‌ کمتر از یک سوم‌ آنها از زبان‌ عربی‌ ، فارسی ، کردی و اروپایی به‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ است‌. شمار صفتهای‌ وام‌ گرفته‌ شده‌ از زبانهای‌ اروپایی‌ (مانند نرمال‌ ، فیت) حدود 30، یعنی‌ تقریباً از 5 درصد کل‌ صفتهای‌ بسیط‌، است‌. مقایسه‌ درصد اسمها و صفتهای‌ قرضی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ زبان‌ لکی‌ بیشتر به‌ اسم‌ احتیاج‌ دارد تا به‌ صفت‌. دلیل‌ آن‌ هم‌ این‌ است‌ که‌ زبان‌ لکی‌ با وام‌ گرفتن‌ اسم‌، صفتهای‌ مورد نیاز خود را با استفاده‌ از فرایندهای‌ واژه‌ساختی‌ خود می‌سازد. به‌طور مثال‌ «telïfôn» را وام‌ می‌گیرد، اما صفت‌ «telïfônï»را خود می‌سازد. نکته‌ جالب‌ توجه‌ در مورد صفت‌ آن‌ است‌ که‌ جعل‌ واژه‌ عمدتاً در همین‌ مقوله‌ صورت‌ می‌گیرد. از این‌ دسته‌اند واژه‌ای‌ مانند «xafan‌» که‌ در بین‌ نوجوانان‌ رواج‌ دارد.

قید بسیط‌ : در زبان‌ لکی‌، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند نقش‌ قید را نیز ایفا کنند، اما شمار واژه‌های‌ بسیطی‌ که‌ منحصراً قیدند (مانند hár، dir، faqat‌) چندان‌ نیست‌ و حداکثر به‌ ۶۰ می‌رسد.

ماده‌ فعل‌ : درلکی‌ امروز در حدود ۳۰۰ فعل‌ بسیط‌ به‌ کار می‌رود.

هَتِن ، وِتِن ، شیوین ، کوشین ، کِردِن ، گِرَّنِن ، چَمین ، کورچین ، تمین ، دیین ، خنین ، گِرتِن ، بِردِن ، خِنکین ، خلاسین و ...

 افعال‌ در فرهنگها به‌ صورت‌ مصدر ضبط‌ می‌شوند ، ولی‌ مصدر خود از مشتقات‌ فعل‌ است‌. ما در اینجا ستاک‌ حال‌ را ماده‌ فعل‌ در نظر می‌گیریم‌ و ستاک‌ گذشته‌ و مصدر و صفت‌ فاعلی‌ و صفت‌ مفعولی‌ و جز آن‌ را از مشتقهای‌ آن‌ می‌دانیم‌.

۲ ـ تکواژهای‌ وابسته‌

تکواژ وابسته‌، کوچکترین‌ واحد زبانی‌ است‌ که‌ دارای‌ معنا یا نقش‌ دستوری‌ خاصی‌ است‌ اما نه‌ به‌ صورت‌ مستقل‌، بلکه‌ ضرورتاً همراه‌ با واژه‌ آزاد به‌ کار می‌رود؛ مانند «man»، «ai»، «al» در واژه‌های‌: hœnarman، ketâwai، âymal.

در لکی‌، در حدود ۱۳۰ تکواژ وابسته‌ وجود دارد که‌ به‌ سه‌ گروه‌ تقسیم‌ می‌شوند: واژه‌بستها (مانند: am در ketâwam) و وندهای‌ تصریفی‌ (مانند ter در kaĺenter) که‌ دستوری‌اند و در ساختن‌ واژه‌های‌ جدید به‌ کار نمی‌روند. اما وندهای‌اشتقاقی‌ در واژه‌سازی‌ کاربرد دارند و در زمره‌ امکانات‌ واژه‌سازی‌ به‌ شمار می‌آیند. از همین‌ رو با تفصیل‌ بیشتری‌ به‌ آنها می‌پردازیم‌.

وندهای‌ اشتقاقی‌:  وند اشتقاقی‌ عنصری‌ است‌ که‌ به‌ واژه‌ می‌پیوندد و معنی‌ تازه‌ای‌ به‌ آن‌ می‌دهد و در بسیاری‌ موارد مقوله‌ دستوری‌ آن‌ را نیز عوض‌ می‌کند، مانند «man» و «nâk» در hœnarman, garmenâk.

شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ در لکی‌ امروز در حدود ۹۰ است‌.  البته‌ تعیین‌ شمار وندهای‌ اشتقاقی‌ امری‌ تقریبی‌ است‌ که‌ به‌ تعریف‌ این‌ وند بستگی‌ دارد. اگر شم‌ زبانی‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ را در نظر بگیریم‌، وندهای‌ اشتقاقی‌ را می‌توانیم‌ به‌ سه‌ گروه‌ اصلی‌ تقسیم‌ کنیم‌:

وند فعال‌:  وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌ دادنی‌ است‌ و درساختن‌ واژه‌های‌ تازه‌ به‌ کار می‌رود؛ مانند پسوندهای‌ «ï» و «man» در واژه‌های‌ ganï, hœnarman.

وند نیمه‌فعال‌ : وندی‌ است‌ که‌ عموم‌ لکی‌زبانان‌ آن‌ را تشخیص‌ می‌دهند اما از آن‌ در واژه‌سازی‌ معمولی‌ استفاده‌ نمی‌کنند، مانند پسوندهای‌ «kâr» و «gar» در sarkâr, sïngar. از این‌ نوع‌ وند عمدتاً در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ استفاده‌ می‌شود.

وند غیرفعال‌: وندی‌ است‌ که‌ برای‌ عامه‌ لکی‌زبانان‌ تشخیص‌دادنی‌ نیست‌.با توجه‌ به‌ تعریفهای‌ سه‌ گانه‌ بالا، شمار پسوندهای‌ فعال‌ و نیمه‌ فعال‌ در لکی‌ امروز حدود ۶۵ است‌.

۳ ـ قواعد واژه‌سازی‌

تکواژهای‌ آزاد و وابسته‌، که‌ شمارشان‌ در لکی‌ امروز در حدود 8000 است‌، واحدهای‌ بنیادین‌ معنی‌رسانی‌اند. این‌ واحدها بر حسب‌ قواعدی‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و واژه‌های‌ پیچیده‌ را می‌سازند. منظور از واژه‌ پیچیده‌ واژه‌ای‌ است‌ که‌ از بیش‌ از یک‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد. بنابراین‌، همه‌ واژه‌های‌ غیر بسیط‌ پیچیده‌ محسوب‌ می‌شوند. در زبان‌ لکی‌، برای‌ ساختن‌ واژه‌ پیچیده‌ دو روش‌ عمده‌ وجود دارد: ترکیب‌ و اشتقاق‌.

ترکیب‌، به‌ هم‌ پیوستن‌ دو (و گاهی‌ بیش‌ از دو) واژه‌ برای‌ تشکیل‌ یک‌ واژه‌ مرکب‌ است‌؛ مانند čïjâ‌، âzbeřyâ، xwašřü.

اشتقاق‌، افزوده‌ شدن‌ یک‌ یا چند وند به‌ یک‌ واژه‌ است‌؛ مانند fandâr، nâřœč،hœmlïk.

اشتقاق‌ و ترکیب‌ از فرایندهای‌ تکرارپذیرند و یک‌ واژه‌ پیچیده‌ ممکن‌ است‌ از چندین‌ تکواژ ساخته‌ شده‌ باشد، مانند

 šak ar wež âr[5] : šak+ar+wež+âr

اهمیت‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌ در این‌ است‌ که‌ با استفاده‌ از آنها واژه‌هایی‌ ساخته‌ می‌شود که‌ معنایی‌ ترکیبی‌ دارند، به‌ این‌ معنی‌ که‌ با توجه‌ به‌ ساختمان‌ و معنی‌ اجزای‌ تشکیل‌دهنده‌شان‌، می‌توان‌ به‌ مقوله‌ دستوری‌ و معنایشان‌ پی‌ برد.

اهمیت‌ ترکیب‌

از آنجا که‌ در ترکیب‌ حداقل‌ دو واژه‌ به‌ هم‌ می‌پیوندند و یک‌ واژه‌ مرکب‌ می‌سازند و شمار واژه‌های‌ هر زبان‌ بسیار زیاد است‌، این‌ فرایند زایاترین‌ روش‌ واژه‌سازی‌ است‌. به‌ بیان‌ دیگر، به‌ رغم‌ آنکه‌ شمار فرایندهای‌ ترکیبی‌ کمتر از فرایندهای‌ اشتقاقی‌ است‌، به‌ دلیل‌ کثرت‌ امکانات‌ جانشینی‌ در هر فرایند، زایایی‌ فرایندهای‌ ترکیبی‌ بسیار است‌.

در زبان‌ لکی‌ بیش از 40 ساختار ترکیبی‌ وجود دارد، که‌ در زیر شماری از آنها را فهرست‌وار همراه‌ با مثالهایی‌ آورده‌ ایم‌. بدیهی‌ است پرداختن و  تحلیل‌ نحوی‌ و معنایی‌ این‌ ساختارها در این‌ مختصر میسر نیست‌ و باید در کتابهای‌ مفصل‌ دستور انجام‌ شود.

·        اسم‌ + اسم‌ : گادَم ، لِچ سَگ

·        اسم‌ + صفت‌ فاعلی‌ : دَم بَسیا

·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌: سینگَر ، دِلگیر

·        اسم‌ + صفت‌ : سَگ آوی ، مِرخآوی ، مِل دُرّ

·        اسم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : دَم بَسِریا

·        اسم‌ + همان‌ اسم‌ : پَل پَل ، دَم دَم ، گَل گَل

·        اسم‌ + اسم‌ + ی‌ : چولِباسی

·        فعل‌ امر + فعل‌ امر(مثبت‌ یا منفی) : بُورئ بِچُو

·        اسم‌ + ستاک‌ حال‌ + -َک‌ : مؤی هورَک

·        اسم‌ + صفت‌ مفعولی‌ : دَس نؤیسیا

·        صفت‌ + اسم‌ : سئ رؤی ، کَم آو

·        ضمیر مشترک‌ + ستاک‌ حال‌ : وِژآشار

·        عدد + اسم‌ : هِزارچُو

·        قید + ستاک‌ حال‌ : دؤیرگیر

·        صفت‌ + ستاک‌ حال‌ : تَل گیر

·        صفت‌ + صفت‌ : کَم پیآ

·        قید + صفت‌ :

·        عدد + اسم‌ + ه‌ : دو تَختَه

·        حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ و صفت‌ : اِ گیون سئر

·        اسم‌ + حرف‌ اضافه‌ + اسم‌ : چَم آؤ رئ

·        صفت‌ حالیه‌ + همان‌ صفت‌ اولیه‌ : کَم کَم ، گَلَه گَلَه

آنچه‌ در بالا آوردیم‌ شماری از ساختارهایی‌ بود که‌ از رهگذر آنها واژه‌ مرکب‌ (اسم‌، صفت‌، قید) ساخته‌ می‌شد. همان‌طور که‌ گفتیم‌ در لکی‌ از طریق‌ اشتقاق‌ نیز واژه‌سازی‌ صورت‌ می‌گیرد. اشتقاق‌ سه‌ نوع‌ است‌: ۱ ـ اشتقاق‌ از طریق‌ وندافزایی‌ که‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ است‌؛ ۲ ـ اشتقاق‌ صفر یا تغییر مقوله‌؛ ۳ ـ اشتقاق‌ معکوس‌

در زبان‌ لکی‌ امروز برای‌ ساختن‌ اسم‌ و صفت‌ و قید و فعل‌ در حدود 90 وند اشتقاقی‌ وجود دارد. در اینجا شماری از این‌ وندها را در قالب‌ ساختارهایی‌ که‌ به‌ کار می‌روند فهرست‌وار ذکر می‌کنیم‌.

·        اسم‌ + ی‌ : دَمی ، دَسی

·        اسم‌ فاعل‌ + ی‌ : مِرخداری ، چَه کِنی

·        اسم‌ + گر : آسِنگَر ، سینگر ، خُمگر ،

·        اسم‌ + چی‌ : شِکارچی ، کِشک چی

·        اسم‌ + کار : گَچ کار ، سنگ کار

·        اسم‌ + بنی‌ : دَسَه بَنی

·        اسم‌ + باز : شِمشئرباز ، دمباز

·        اسم‌ + گه : مالگه ، دالگه

·        اسم‌ + دون‌ : خُوآدون ، چی دون

·        اسم‌ + دار : چَم دار ، دس دار ، پادار

·        اسم‌ + -َک : تئخَک ، ریشَک‌

·        اسم‌ + ون‌ : چِنارون ، برارون

·        اسم‌ + ون : گَراوَن ، ایوتون

·        اسم‌ + ال‌ : چِنال ، گنال ، راسال

·        اسم‌ + سار : کؤسار ، سنگسار

·        صفت‌ + ی‌ : گَنی ، خویی ، چویی

·        صفت‌ + بازی‌ : لات بازی ، شابازی

·        صفت‌ + ه‌ : ساؤزه ، سؤره ، کاوه

·        صفت‌ + یت‌ : خوییَت ، گنیت ، خاصیت   

·        صفت‌ + ـ ِ شت‌ : نَرمِشت ،

·        ستاک‌ حال‌ + اک‌ : هوراک

·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : کِردار

·        ستاک‌ گذشته‌ + مون‌ : سازمون

·        ستاک‌ گذشته‌ + ـ ِ ن‌ : وِتِن ، هَتِن

·        عدد + ه‌ : هفتَه ، هشته ، چواره ، سإءَ

·        اسم‌ + ونه‌ : یارونه ، زَمونه ، لمونه ، دمونه

·        اسم‌ + ـ َ کی‌ : آوَکی ، شاؤَکی

·        ستاک‌ حال‌ + ا : سِزا ، گستا ، کلا ، پلا

·        ستاک‌ گذشته‌ + یا :‌ سِزیا ، گِستیا ، کلیا ، پلیا

·        اسم‌ + ناک‌ : گَرمِناک ، خئزِناک

·        اسم‌ + ین‌ : رنگین‌ ، خمین ، تَمین ، چَمین

·        اسم‌ + گونا : گنِمگونا‌ ، روسم گونا

·        اسم‌ + واره : گوشواره

·        اسم‌ + وَش : گَنوَش‌ ، راسوَش ، خاصوَش

·        صفت‌ + کار : خلاف‌کار ، گَنَه کار

·        ستاک‌ گذشته‌ + ار : خریدار ، گِلار ، کِلار

·        عدد ترتیبی‌ + ی‌ : سإِمی‌، چوارمی ، دَهءِمی ، بیسِمی

·        اسم‌+ ـ َ کی‌ : زورکی‌، خرکی‌ ، دومَکی ، شاؤَکی ، آوَکی ، لاوَکی

ساختارهای‌ پیشوندی‌:

·        وَه‌ + صفت‌ + ی‌ : وه‌ خویی‌ ، وه گَنی ، وه خاصی ، وه راسی

·        با + اسم‌ : بابَفا ، بادِل ، باسواد ، بااداؤ

·        بئ‌ + اسم‌ : بئ خم‌ ، بئ دل ، بئ کَس ، بئ نظم ، بئ خِش

·        نا + اسم : ناهومید

·        هُم‌ + اسم‌ : هم‌ریش‌، همدس ، همکار ، همجا ، همدل

·        نا + صفت‌ : ناپاک‌ ، ناکس ، ناخاص ، نا راس

·        هُم‌ + ستاک‌ گذشته‌ : هُمزا ، همکؤیژ ، همچِرچ

فرایندهای‌ فعل‌ساز

آنچه‌ تا کنون‌ آوردیم‌ فرایندهای‌ ترکیب‌ و اشتقاقی‌ بود که‌ از رهگذر آنها اسم‌ یا صفت‌ یا قید ساخته‌ می‌شود، اما ترکیب‌ و اشتقاق‌ در ساختن‌ فعل‌ نیز به‌ کار می‌رود:

ترکیب‌

فعل‌ مرکب‌ معمولاً از ترکیب‌ یک‌ اسم‌ یا قید با یکی‌ از افعالی‌ که‌ در زیر می‌آوریم‌ ساخته‌ می‌شود:

·        کِردن‌: تلیفُن‌ کِردن‌ ، صِلاکِردِن ، گورّ کِردِن

·        داءِن‌: حدس‌ داءن ، جاداءن ، رئ داءن

·        گرتِن‌: دُم‌ گرتن‌ ، کراگِرتِن ، گورّ گِرتِن

·        داشتن‌: دوس‌ داشتن‌ ، مئل داشتِن ، جا داشتن

·        کشیین‌: اتو کشیین‌ ، دُم کیشین ، سا کیشین

·        هواردن‌: خصه‌ هواردن‌ ، قِصه هواردن ، بلی هواردِن

·        کَتِن‌: دُم کَتِن ، چاو کَتِن ، راو کَتِن ، خاو کَتِن

·        و ...

اشتقاق‌

·        آ : آهَتِن ، آکَتِن ، آشَنِن ، آسَنِن

·        وَر: وَرگِرتِن ، وَربرّین ، وَرهَتِن ، وَرکَتِن

·        عِئر: عئرمَنین ، عئر رّمین ، عئرکَتِن ، عئرخَلتین

·        اِرا : اِرا گرتن‌ ، اِراهَتِن ، اِراوِتِن ، اِراشَنِن ، اِراکَتِن

·        و ...

توضیح‌: در زبان‌ لکی‌، از طریق‌ اشتقاق‌ صفر نیز فعل‌ ساخته‌ می‌شود. در این‌ فرایند، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ اسم‌ یا صفت‌ افزوده‌ شود، به‌ فعل‌ که‌ مصدر آن‌ جعلی‌ نام‌ گرفته‌ تبدیل‌ می‌شوند. از چنین‌ افعالی‌ طبیعتا مصدر هم‌ می‌توان‌ ساخت‌: گازین ، نازین

اشتقاق‌ صفر

اشتقاق‌ صفر فرایندی‌ است‌ که‌ در آن‌، بی‌آنکه‌ وندی‌ به‌ واژه‌ افزوده‌ شود، مقوله‌ واژه‌ تغییر کند. مثلاً صفت‌ به‌ اسم‌ یا فعل‌ به‌ اسم‌ تبدیل‌ می‌شود. در لکی‌ این‌ نوع‌ اشتقاق‌ کاربرد فراوان‌ دارد که‌ در اینجا مهمترین‌ انواع‌ آن‌ را ذکر می‌کنیم‌:

تبدیل‌ صفت‌ به‌ اسم‌

این‌ تغییر مقوله‌ پربسامدترین‌ نوع‌ اشتقاق‌ صفر در لکی‌ است‌ و معمولاً هنگامی‌ پدید می‌آید که‌ موصوفِ صفت‌ ، به‌ دلیل‌ کثرت‌ کاربرد یا ویژگی‌های‌ معنایی‌ صفت‌، مشخص‌ باشد. در چنین‌ حالتی‌ دیگر نیازی‌ به‌ ذکر موصوف‌ نیست‌ و صفت‌ به‌ تنهایی‌ می‌تواند نقش‌ اسم‌ را ایفا کند. مثلاً، مشخص‌ است‌ که‌ موصوفِ صفت‌ «دونا(دانا)‌»، انسان‌ است‌. بنابراین‌، وقتی‌ می‌گوییم‌ «دوناله مَزونِن (دانایان می دانند) »، معلوم‌ است‌ که‌ منظورمان‌ آدمهای‌ دانا‌ است‌. بدین‌ قرار، بسیاری‌ از صفتها می‌توانند کاربرد اسمی‌ پیدا کنند.

تبدیل‌ ستاک‌ حال‌ و گذشته‌ به‌ اسم‌

برخی‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ نیز به‌ اسم‌ تبدیل‌ شده‌اند؛ مانند: کَتِن‌ تومین ، شِکین ، چَمین ، قوتین ، سَنِن ، خِرین ، گیردین و... . این‌ فرایند تاریخی‌ است‌ و بعید است‌ که‌ بتوان‌ در واژه‌سازی‌ عالمانه‌ ستاکهای‌ حال‌ و گذشته‌ جدیدی‌ را به‌ اسم‌ تبدیل‌ کرد.

تبدیل‌ صفت‌ به‌ قید

این‌ فرایند نسبتاً پربسامد است‌ و بسیاری‌ از صفتها را می‌توان‌ بدون‌ افزودن‌ وند به‌ صورت‌ قید به‌ کار برد.

·        شاهین چَنئ خُوه مَزونی!

·        ایرِشت فِرَه خُوَه مَرونی!

·        دُوس فِره خاصِم ، ژه مال دؤیرَیَکَم

تبدیل‌ اسم‌ و صفت‌ به‌ فعل‌

در حدود 30 فعل‌ در زبان‌ لکی‌ وجود دارد که‌ از اسم‌ یا صفت‌ ساخته‌ شده‌اند و در کتابهای‌ دستور، مصدر آنها را جعلی‌ یا تبدیلی‌ یا برساخته‌ خوانده‌اند: مانند فَهمین‌، جنگین‌، تُرشین ، چِرچین‌. باید توجه‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ مصدر، خود از مشتقهای‌ فعل‌ است‌ و ستاک‌ حال‌ این‌ افعال‌، فهم‌، جنگ‌ و تُرش‌ ، چِرچ است‌ که‌ در اصل‌ اسم‌ یا صفت‌اند.

اشتقاق‌ معکوس‌

این‌ فرایند زمانی‌ اتفاق‌ می‌افتد که‌ اهل‌ زبان‌ یک‌ صورت‌ زبانی‌ را که‌ از نظر آوایی‌ شبیه‌ یک‌ وند است‌، وند به‌ شمار می‌آورند و با حذف‌ آن‌، واژه‌ای‌ می‌سازند که‌ به‌ مقوله‌ دیگری‌ تعلق‌ دارد. برای‌ مثال‌ لکی‌زبانان‌ واژه‌ «قلعی‌» عربی‌را که‌ در اصل‌ اسم‌ است‌ به‌ قیاس‌ با واژه‌هایی‌ مانند «مِسی‌» و «(لعابی)لیاوی‌»، صفت‌ به‌ شمار آورده‌اند و با حذف‌ «ی‌» از پایان‌ آن‌ واژه‌ «قَل‌(قلع)» را ساخته‌اند.

نتیجه‌گیری‌

در این‌ مبحث‌ طرحی‌ کلی‌ از امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ لکی‌ به‌ دست‌ دادیم‌. و هم چنین درباره تیپ زبانی زبان لکی صحبت به میان آوردیم ، که می توان گفت که لکی دارای ویژگی های زبان های تصریفی و هم چنین التصاقی است که البته می توان بیان داشت که لکی یک زبان تصریفی است. اما در برخی گویش های زبان لکی به مانند "ایوتوندی" می توان رگه هایی از زبان های التصاقی پیدا نمود.

 چنانکه‌ گفتیم‌ سرمایه‌ اصلی‌زبان‌ لکی‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ 8000 تکواژ آزاد و در حدود 90 وند اشتقاقی‌ است‌ که‌ از طریق‌ ترکیب‌ و اشتقاق‌، واژه‌های‌ جدید می‌سازند.

با استفاده‌ از این‌ فرایندها، واژه‌های‌ پیچیده‌ای‌ ساخته‌ می‌شود که‌ شمارشان‌ چندین‌ برابر تکواژهای‌ آزاد است‌؛ زیرا این‌ فرایندها به‌ صورت‌ پایگانی‌ عمل‌ می‌کنند، یعنی‌ برون‌داد هر کدام‌ می‌تواند به‌ درون‌داد فرایندی‌ دیگر تبدیل‌ شود. مثلاً، از ساختار هُنر + مَن واژه‌ هنرمند ساخته‌ می‌شود و کل‌ این‌ واژه‌ با ستاک‌ حال‌ «گیر» صفت‌ «هُنرمَن گیر» را می‌سازد و از این‌ واژه‌ نیز می‌توان‌ «هُنرمَن گیری‌» را ساخت‌ که‌ در هیچ‌ یک‌ از فرهنگهای‌ موجود ثبت‌ نشده‌ است‌. بنابراین‌، شمار واژه‌های‌ بالقوه‌ زبان‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ برابر با شمار مدخلهای‌ فرهنگها نیست‌ و امکان‌ نوآوری‌ در عرصه‌ واژه‌سازی‌ بی‌حد و مرز است‌.


 

منابع‌

·        ایوتوندی ، علی (1390) ، «قواعد دستوری در گفتار مردمان لک» ، خلیلیان ، تهران.

·        حق‌شناس‌، علی‌محمد (۱۳۷۹)، «واژه‌سازی‌ درون‌ متن‌«، نشر دانش‌ (بهار).

·        ساپیر، ادوارد (۱۹۲۱)، زبان‌، درآمدی‌ بر مطالعه‌ سخن‌ گفتن‌ ، ترجمه‌ علی‌محمد حق‌شناس‌ (۱۳۷۶)، تهران‌، سروش‌.

·        صادقی‌، علی‌اشرف‌، «شیوه‌ها و امکانات‌ واژه‌سازی‌ در زبان‌ فارسی‌ معاصر» (۱ـ۱۲) نشر دانش‌ ، از خرداد و تیر ۱۳۷۰ تا مرداد و شهریور ۱۳۷۲٫

·        عبدالمسیح‌، جورج‌ متری‌ و هانی‌ جورج‌ تابری‌، الخلیل‌ ، لبنان‌، ۱۹۹۰ میلادی‌.

·        کشانی‌، خسرو، (۱۳۷۱)، اشتقاق‌ پسوندی‌ در زبان‌ فارسی امروز ، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌.

·        کلباسی‌، ایران‌ (۱۳۷۱)ساخت‌ اشتقاقی‌ واژه‌ در لکی‌ امروز ، تهران‌، موسسه‌ مطالعات‌ و تحقیقات‌ فرهنگی‌.

·        مارتینه‌، آندره‌ (۱۹۶۶) مبانی‌ زبان‌شناسی‌ عمومی‌، ترجمه‌ هرمز میلانیان‌ (۱۳۷۹)، تهران‌، هرمس‌.

·        میلانیان‌، هرمز (۱۳۵۰)، «کلمه‌ و مرزهای‌ آن‌ در زبان‌ و خط‌ فارسی‌« ، مجله‌ دانشکده‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌، سال‌ هجدهم‌، شماره‌ ۳، تهران‌، دانشگاه‌ تهران‌.

·        نجفی‌، ابوالحسن‌ (۱۳۷۴)، مبانی‌ زبان‌شناسی‌ و کاربرد آن‌ در زبان‌ لکی‌ ، چاپ‌ چهارم‌، تهران‌، نیلوفر.

·        Aronoff, M. (1970), Word Formation in Generative Grammar , Cambridge, Mass: MIT Press.

·        Baur, L. (1983), English Word – formation , Cambridge : CUP.

·        Chomsky, N. (1965), Aspects of the Theory of Syntax , Cambridge, Mass: MIT Press.

·        Dressler, Wolfgang U. (1988), “Language death”, in Linguistics: the Cambridge Survey: Volume IV, Cambridge University Press.

·        Palmer, Frank (1984), Grammar, second edition, Penguin Books.

·        http://fa.wikipedia.org

·        http://linguist87.blogfa.com

·        http://manqutay.blogfa.com

·        http://persianlanguage.ir



[1] - پ.س. کوزینتسوف، طبقه بندی زبانها بر اساس مورفولوژی، مسکو، 1954، سطر 14، به نقل از آفات قوربانوف، زبانشناسی همگانی، جلد اول، ص. 432.

[2] - مثلاً در جمله «ماشین فِرأمئ سَن» ، یعنی ماشین های زیادی خریدم.

[3] - البته این عدد تخمینی است و ممکن است بیش و یا کم از این شمار باشد، برای این منظور می توان به فرهنگ لکی نوشته آقای عثمانوندی مراجعه کرد.

[4] - البته در اینجا زبان لکی را از دید یک زبان تصریفی مورد بررسی قرار داده ایم. چرا که زبان لکی دارای ویژگی های زبان های التصاقی است و هم دارای ویژگی های زبان های تصریفی.

[5] - کسی که زیاد به خودش شک می کند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:20  توسط علی ایتیوندی  | 

 

کلیات

آواشناسی زبان لکی علمی است که کلیه آواهای ایجاد شده در جریان گفتار گویشوران کلیه لهجه ها و دیالکت های مردمان لک را مورد بررسی قرار می دهد. از این منظر کلیه آواهای لکی (همچون آواهای سایر زبان ها) بدو بخش عمده «واکه ها» و «همخوان ها» تقسیم میشود. همچنانکه میدانیم فقط آواهایی در الفبای زبان معیار مورد استفاده قرار می گیرد که بتواند معنای کلمه را تغییر دهد. چنین آواهایی واج یا «فونئم» خوانده می شوند. می توان 50 واج را برای زبان لکی معرفی کرد که آنها عبارتند از:

صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست . زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

طبقه بندی واجها

طبقه بندی واکه ها:

واکه های زبان لکی بشکل زیر طبقه بندی می شود:

1-    براساس وضعیت افقی زبان (پسین و پیشین بودن)

2-    بر اساس وضعیت عمودی زبان (باز و بسته بودن)

3-    بر اساس وضعیت لبها (گرد و کشیده بودن)

4-   بر اساس ثبات محل تولید (تک صدایی، دو صدایی و سه صدایی بودن)

5-    بر اساس کمیت (کشیده، متوسط و کوتاه تلفظ شدن)

 

·        واکه ها بر اساس وضعیت افقی زبان به 3 دسته تقسیم می شوند:

•         پیشین (جلو زبانی). مانند: ï, ö, ü, œ, a  

•        میانی (میان زبانی). مانند: é

•        پسین (پس زبانی). مانند: â, o, û, i, ô, ã, á, e  

·        واکه ها بر اساس وضعیت عمودی زبان به 2 دسته تقسیم می شوند:

•        واکه های بسته. مانند: û, ô, ï, i, ü, œ, e ,. از این هفت واکه کیفیت تلفظ پنج تا از آنها (û, ô, ï, i, e) پس زبانی و دوتای دیگر (ü, œ) پیش زبانی می باشد.

•        واکه های باز. مانند: o, ö, â, a, ã, á, é, . که سه تا از آنها (o, â, ã) پس زبانی و چهارتای دیگر (ö, a, á, é) پیش زبانی می باشد. ضمنا واکه é (که پیش زبانی است) نیم بسته می باشد.

·        واکه ها بر اساس وضعیت لبها به 2 دسته تقسیم می شوند:

•         واکه های گرد. مانند: û، o، ö، ü، ô، œ،. از 4 واکه گرد چهارتایش (û، o،ô، œ) پس زبانی و دو تای دیگر (ö، ü) پیش زبانی می باشد.

•        واکه های کشیده عبارتند از:. a، â، e، ï، i، é، á، ã که چهار تا از اینها (â، e، i، ã) پس زبانی و چهار تای دیگر (ï، é, a، á) پیش زبانی می باشد.

·        واکه ها بر اساس ثبات محل تولید بدو دسته منوفتونگ (تک صدایی) و دیفتونگ (دوصدایی) تقسیم می شوند. هر چند در زبان معیار لکی دیفتونگ وجود ندارد. اما در بعضی از لهجه ها و دیالکت ها دیفتونگ دیده می شود. مثلا در این دیالکت ها از جمله دیفتونگ های زیر را می توان مشاهده نمود:

·        Béonar yal =bénar yak(آنها را به هم بزن)

·        dâonaren = dânaren (به او زدند)

·        seonéžen= senéžen (سه تا از آنها)

·        šãed = šãd (شاهد)

لازم بذکر است که تریفتونگ (سه صدایی) در بعضی از لهجه ها و دیالکت های لکی ایجاد می شوند.

·        Dûãamar gyon kerd (برای حفظ جانش آن دعا را خواندم.)

·        واکه ها بر اساس کمیت به سه دسته تقسیم می شوند (کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده). لازم بذکر است که واکه ها در زبان لکی از نظر کمیت تلفظ ، تقابل بوجود نمی آورند. اما در برخی از گویشهای زبان لکی واکه های کشیده با واکه های متوسط در تقابل هستند. مثلا:

·        Bar =بخور  , Bár =سهم

·        Sam = سم , Sám = ابهت

·        Ram = مموری, Rám = رحم

قانون هماهنگی واکه ها

 

جفت معادل

واکه

ã

â

á

a

é

e

û

ô

ï

i

ü

ö

œ

o

 

با مشاهده جدول بالا می توان به این نتیجه رسید که کلیه واکه های زبان لکی جفت معادل دارند.


 

تعادل فوق در جدول زیر جمعبندی شده است:

واکه های سطح پشتی

واکه های سطح جلویی

وضعیت افقی زبان

وضعیت عمودی زبان

وضعیت لبها

ü

 

â / ã

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

ï

ô, o

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

ö

i, e

پیشین

پسین

بسته

باز

گرد

کشیده

a, á, é, œ

û

پیشین

پسین

بسته

باز

کشیده

گرد

 

نتیجه چنین تعادلی، موجب دو نوع هماهنگی واکه ای:

الف) هماهنگی کامی (damaq ahəngi)

ب) هماهنگی گردی (dodaq ahəngi)

شده  و قانون هماهنگی را بوجود آورده است.

طبق قانون هماهنگی کامی هر واژه لکی که با یکی از حروف پیش زبانی شروع شود بقیه واکه های آن واژه از گروه واج های پیش زبانی ها خواهد بود. مثلا: واژه soŋpeldar(سُنگ پِل دَر) را در نظر می گیریم. اولین واکه این واژه [o] می باشد که واکه پسین است. ملاحظه می شود که بقیه واج ها (  /a/ ،/e/) نیز پس زبانی هستند. قانون هماهنگی کامی را در سایر واژه های لکی نیز می توان مشاهده کرد:

بنا بر این هر گویشور لکی می داند که در هر واژه از چه صداهایی می تواند استفاده نماید. جالب است که طبق این قانون، پسوند های زبان لکی هر کدام دارای اشکالی دارند که گروه واکه های بکار رفته در واژه مشخص می سازد که از کدام پسوند استفاده شود. مثلا پسوند جمع دارای دو شکل (al, l)، پسوند مکان دارای اشکال (ga, gâ, jâ, kon, …)، پسوند شغل نیز دارای اشکال (gar, kar, dar, …) می باشد.

مواردی که قانون هماهنگی کامی عمل نمی کند:

1-   در برخی از کلمات مرکب (که از دو یا چند واژه ای که، در یکی، از واکه های پس زبانی و در دیگری از واکه های پیش زبانی استفاده شده، تشکیل می شوند) قانون هماهنگی کامی نمی تواند عمل کند. مانند کلمه زیر: jüpoř (مرکب از جؤی + پُر).

2-   پس از ورود وزن عروض از ادبیات عربی به ادبیات کلی برای هم قافیه شدن کلمات لکی با کلمات فارسی یا عربی، شاعران مجبور به عدول از قانون هماهنگی کامی شدند. بعنوان مثال به چند بیت محلی اشاره می کنیم:

خودالَم شوگِرئ رَسیم وَه مَطِلاؤ / دِلِم سـاکِن بی ژه پَـژارِئ شـاؤ

***

قورونئ بارّن پَره پَره کَن / مَر مِن دُومئ کِم دَس وَه خَره کَم

***

دِل ها وَه تَوآ دِلآرامَه وه / گاگا وه شیرین گا وه تامَه وه

***

یَکئ روخسار یَکئ داوال پَسَندئ / یَکئ جامَه یَکئ شاوال پَسَندئ

3-   هر چند کلمات دخیل پس از ورود بزبان لکی تابع سیستم آوایی این زبان می شوند، اما بدان معنا نیست قانون هماهنگی اصوات ثابت خواهد ماند. بلکه نوع تغییر در کلمات مختلف باهم فرق می کند. مثلا تغییرات در کلمات دخیل زیر را مورد بررسی قرار می دهیم:

·        «عمر» (omr) عربی (عمر ، زندگانی)

•        - واج /ع/، بعلت عدم وجود آن در زبان لکی، همانند واکه بعد از خود (اگر قبل از ع واکه باشد تبدیل به واکه قبل از خود می شود) درک می شود.

•        واکه o ( در اثر تاثیر همخوان ع) تبدیل به œ می شود

•        طبق سیستم هجایی لکی، هجای (CVCC) و (VCC)، یعنی دو همخوان پشت سر هم بعد از واکه، جزء استثناهاست و جز در چند کلمه وجود ندارد، لذا یک واکه بعد از واج /م/ اضافه می شود و تبدیل به «'œmer» می گردد، اما بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.

·        «صبر» sabr)) عربی. طبق سیستم هجایی یک واج (ای) بعد از واج ب اضافه شده تبدیل به saber می شود. که باز هم بر قانون هماهنگی اصوات خللی وارد نمی شود.

·        اما ورود کلماتی چون «انقلاب» (enqeĺâb)، «سعادت» (seãdat)، «اجتماعی» (ejtemãy) و ... از عربی و «خوشبخت» (xwašbaxt)، «هوشیار» (hûšyâr)، هرچند همراه با تغییراتی بود اما این تغییرات نتوانست از تغییر خود قانون هماهنگی جلو گیری کند.

حال این سؤال پیش می آید که اگر بدلایل فوق قانون هماهنگی کامی در کلمات از بین برود، اتصال پسوند ها چگونه خواهد بود؟ اخذ واژه از زبانهای دیگر با توجه به تیپ زبانی زبان لکی بدون توجه به ساده یا مرکب بودنش انجام می گیرد. و وقتی واژه ای داخل این زبان شد تکواژ محسوب می شود. لذا بعنوان مثال واژه مسائل (جمع مکسر قوم) پس از ورود به زبان لکی دوباره و طبق قاعده دستوری لکی جمع بسته خواهد شد (قومَل) اتصال پسوند نیز با توجه به آخرین واکه کلمه بوجود خواهد آمد. بدین ترتیب هر کدام از کلمات فوق الاشاره دخیل، پسوند های زیر را خواهند گرفت (به چند پسوند اشاره می شود): انقلابَل ، هوشیارَل ، خوشبَختَل

بررسی آواشناسی گویش های لکی نشان می دهد که در کلیه گویشهای لکی قانون هماهنگی اصوات وجود دارد. البته می توان این را بیان کرد که در برخی از لهجه های زبان لکی این هماهنگی دچار به همریختگی شده است. مثلاً در لهجه لکی کرمانشاهی و هرسینی ، این هماهنگی تغییراتی جزئی پیدا کرده است.

ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات

قبل از شرح ماهیت آواشناختی هماهنگی اصوات ذکر این موضوع را از ضروریات می دانیم که هر حادثه (تغییر) یا صورت زبانی بایستی توجیه زبانشناختی داشته باشد. این توجیه یا ناشی از سیستم آواشناسی است و یا از قوانین واژواجی پیروی می کند. مثلا تبدیل واج /n/ در واژه šanba (اولین روز هفته) به واج /m/ تحت تاثیر قوانین واژواجی است. حتی ایجاد واکه [ü] در لهجه نیشابوری واژه «jüja» (جوجه) تحت تاثیر همین قانون می باشد. اما بوجود آمدن جفت های i, ö, ü برای واکه های ï, o, u در اغلب گویشهای لکی ناشی از سیستم آواشناختی این گویشها است. لازم بذکر است که واکه های o, û, â, é از واکه های اولیه گویش های لکی ست. واکه های ï, ö, ü برای تامین هماهنگی و بطور ثانویه بوجود آمدند. اما سؤال این است که چرا هماهنگی اصوات بوجود آمد تا نیاز به خلق جفت های ثانویه باشد؟

همچنانکه می دانیم واکه ها در کلیه زبان ها در سه کمیت تلفظ می شوند: کمیت کوتاه، کمیت متوسط، کمیت کشیده.

کمیت کشیده این امکان را به ماهیچه های اعضای تلفظ (گلو، دهان و زبان) می دهد که از هر وضعیتی خارج و در وضعیتی دلخواه قرار گیرند. بعبارت دیگر زمان خروج از وضعیت تلفظ واکه ای، و ورود به وضعیت تلفظ واکه ای دیگر در حد نیاز می باشد. اما در وضعیت کوتاه و متوسط چنین امکانی وجود ندارد. بیایید یک واژه را از این نظر مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم: تکواژ «san» (خرید شکل ماضی از مصدر «سَنِن» یعنی خریدن) با قبول پسوند اول شخص مفرد، یعنی «em» تبدیل به «sanem» می شود. در تلفظ این واژه مجموعه عضله های دهان بایستی از وضعیت تلفظ «a» به وضعیت تلفظ «e» برسد. میدانیم که واکه a پسین، باز و کشیده است. واکه e پیشین، بسته و کوتاه است. چون زمان برای چنین تغییر وضعیتی کافی نیست لذا واکه معادل e با ویژگی پسین یعنی واکه i ایجاد می شود.

با این حساب تلفظ کلمه عربی «عالم» (فارس ها آن را âlem و لک ها âlim تلفظ می کنند)، دخیل در زبان های لکی و فارسی چه توجیه زبانشناختی ای می تواند داشته باشد؟ وقتی قرار بر این است که واکه i این واژه تغییری نکند طبق قانون واژواجی واکه a از نظر کمیت تغییر کرده تبدیل به â (کمیت کشیده) می شود تا زمان لازم تغییر وضعیت را تامین نماید. بنا بر این اگر زمان صرف شده برای تلفظ v1 (واکه اول) t1، و زمان صرف شده برای تلفظ c مابین v1 – v2(همخوان بین واکه اول و دوم) را t2  در نظر بگیریم، بایستی  t1 ≥ t2 باشد. حالا چند مثال از فارسی و انگلیسی می زنیم:

·        می دانیم که واژه «آمریکا» را فارس ها «âmrïkâ » تلفظ می کنند. اما لکیهایی که زبان فارسی را بلد نیستند این واژه را مثل خود آمریکایی ها «amerïká» تلفظ می کنند.

·        صورت های امر فعل در فارسی با اضافه کردن «be» به اول واژه بکار می رود. در نتیجه قاعدتا تک واژهای a, ro, šin بايستي بصورت هاي be + a, be + ro, be + šin  در آید. اما در تلفظ با صورت های زیر مواجه می شویم:

·         bi + y  + a = biya,

·        bo + ro = boro,

·        be + šin = bešin  

چنانكه ملاحظه مي شود در اینجا، در تلفظ، هماهنگی اصوات (واکه ها)، اما تحت تاثیر قانون واژواجی صورت گرفته، در نتیجه در کلمه اول «e» تبدیل به «i»، در کلمه دوم «e» تبدیل به «o» شده. اما در کلمه سوم هیچ تغییری در واکه ها صورت نگرفته است. اين تغييرات بدين خاطر است كه «e:» (کمیت کشیده) بهنگام تلفظ کل کلمه بصورت «e» (کمیت متوسط) در می آید. نكته جالبي كه اينجا هست اين است كه واکه «e» قبل از واکه «a» در کلیه کلمات دخیل از فارسی به لکی تبدیل به واکه «i» می شود. و نیز جالب است که صورت امر افعالی که با همخوان آغاز می شود وقتی «be» قبول کند، واکه «e» بدون تغییر می ماند. بر همین اساس است کسره عربی «i» در زبان فارسی تبدیل به «e» می شود و در لکی در بعضی از لغات به حال خود می ماند. و در برخی دیگر به مانند فارسی عمل می شود.

( لکی xetav) ( فارسی xetab)= خطاب،

(لکی edâra)، (فارسی edare ) =  اداره،

(لکی ketâw )، (فارسی ketab ) =کتاب

ï تبدیل به i می شود و b تبدیل به w :

(širâw) ، (re âbšï) = شیر آب

در کلمات فارسی دخیل در لکی نیز «e» بعد از «â» تبدیل به «a» می شود:

kerâye = kerâya

gelâye = gelaya

·        جالب ترین بخش این بحث تلفظ کلمه جوجه (jûjeh) در فارسی نیشابوری است. بهر حال، چون سیستم آوائی زبان لکی کمیت کشیده در سطح واج (فونئم) ندارد (البته در برخی واژه ها و لغات که بررسی آنها خود مبحثی جداگانه می طلبد.)، لذا بجای استفاده از «û» از «ü» استفاده می کنند (ضمنا باز زبان لکی جز یکی دو مورد، واکه «e» در آخر کلمه را ندارند. بنا بر این واکه «e» در آخر کلیه کلمات دخیل فارسی تبدیل به «a» می شود: «jûjeh = jüja».

·        موضوع جالب دیگر در این مورد تولید واج های /e/ و /o/ در زبان عربی است که جزء آواهای این زبان نیستند. بطور کلی

•        اگر در کلمات عربی پس از واکه /a/ همخوان /w/ بیاید، بشرطی که پس از آن واکه نباشد،از ترکیب واکه /a/ و /w/ واکه /o/ بوجود می آید. مانند:

sawfə = sofa

qawl = qol

•        و در کلماتی که پس از واج /ش/ واج /y/ بیاید بشرطی که پس از آن واکه نباشد، از ترکیب واکه /ش/ و همخوان /y/ واکه /e/ بوجود خواهد آمد. مانند:

husayn = huseyn,

šubayr = šubeyr

لازم به ذکر است که یکی از راه های تشخیص اینکه آوای ایجاد شده در کلمات، تحت تاثیر قانون واژواجی است یا جزء فونئم های آن زبانی می باشد اینست که گویشور آن زبان (یا لهجه) بتواند آن آوا را مستقلا تلفظ نماید.

صامت های زبان لکی

همخوان های لکی همچنانکه قبلا متذکر شدیم 29 واج می باشد. از بررسی نوشته ها چنین بر می آید که همه صامت های موجود در زبان لکی معاصر(زبانی که توسط جوانان لک زبان به کار می رود.) از اول وجود نداشته است. بعضی از صامت ها از بین رفته و صامت های جدیدی بوجود آمده است. بعضی از این تغییرات بعلت ثبت شدن براحتی و مستقیما ثابت می شوند.

به جدول زیر توجه بفرمایید :

لکی قدیم

لکی جدید

ترجمه فارسی

mať

mad

مدد ، یاری

šât

šâd

شاهد

řaŋ

řang

رنگ

 

در اینجا این سؤال مطرح می شود که آیا در شکل گیری همخوانها هم ترتیبی (همخوانهای اولیه و ثانویه) وجود داشته است؟

این موضوع را از سه منظر می توان بررسی کرد:

1-              از منظر علمی – نظری

2-              از منظر تجربی (پداگوژیکی)

3-              از منظر تاریخی و مقایسه ای.

•        می دانیم که واجگونه ها برای این بوجود آمدند که آسانترین تلفظ فونم ها در داخل کلمه و در ارتباط با واج های همجوار تامین بشود. خود واج ها هم چنین ویژگی را دارند. بدین معنی که درابتدای شکل گیری واج ها در تاریخ، واج هایی بوجود آمدند که برای تلفظ آنها کمترین شکل تغییر در فرم دهان و زبان ضروری باشد. در این صورت در درجه اول همخوانهایی بوجود خواهد آمد که برای تلفظ آنها نیازی به استفاده از تارهای صوتی نباشد. مثلا برای تلفظ همخوان «ت» و «د» که هر دو دارای محل تولید واحد و طرز تولید stop[1] هستند، در اولی نیازی به تارهای صوتی نیست. در حالیکه برای تلفظ دومی «د» تارهای صوتی باید وارد عمل شوند. بعبارت دیگر همخوان های بیواک از نظر ترتیب شکل گیری اولیه، همخوان های واکدار از همین نظر ثانویه هستند. البته در اینجا عوامل دیگری هم تاثیر گذار هستند که پژوهشگر میدانی باید در نظر بگیرد. مثلا همخوانهای «ج» و «چ» واج های مرکب هستند. در نتیجه اولیه و ثانویه بودن آنها در مقایسه با همخوانهای دیگر نمی تواند تابع واکدار یا بیواک بودنشان باشد. این دو واج بطور قطع، واج «چ» پس از «ت» و «ش»، نیز واج «ج» پس از «د» و «ژ» شکل گرفته اند.

•        شکی نیست که انسان هم از نظر زیستی و هم از نظر آموزشی دارای پروسه تاریخی و تصویری است. بطوریکه پروسه تاریخی او در پروسه تصویری منعکس است. لذا با بررسی پروسه های تصویری می توان خیلی از نکات تاریک پروسه تاریخ را روشن ساخت.

پروسه زیستی انسان از بدو شکل گیری نطفه شروع و تقریبا با تولد خاتمه پیدا می کند. پروسه پداگوژیکی وی از بدو تولد شروع می شود. چون دوره ختم این پروسه محل اختلاف است و نیز تاثیری در موضوع مورد بررسی ما ندارد صرفنظر می کنیم. بچه پس از تمرین صداهای نامفهوم و غیر زبانی به تولید آواهای زبانی می پردازد و جالب است که هیچ بچه ای در اوایل زبان باز کردن نمی تواند آواهای /ش/ و /ر/ و /غ/ و /خ/ و ... را تولید کند. بجای آنها به ترتیب آواهای /س/ و /ل/ و /ک/ پسین کامی تولید می نماید. طبیعی است بچه در صورت رشد طبیعی و سالم بودن اعضای تولید کننده آواهای زبان به تدریج هم کمبود آواشناختی و هم کمبود های مورفولوژیکی و سینتاکتیک خودرا تکمیل می نماید و آگاهی کامل ناخودآگاه در مورد زبان مادری را صاحب می شود. اگر این روند بازتاب روند تاریخی باشد[2] (که هست)، می توان تحلیل علمی مناسبی از روند شکل گیری آواها را ارائه داد.

•        از مقایسه ماتریال های موجود در زبانهای متعلق به اورال – آلتای (تیپ زبان های التصاقی) می توان تا حدودی به روند شکل گیری و نیز ترتیب شکل گیری واج ها پی برد. قبل از بررسی این ماتریالها به سؤال هایی که در مورد تغییرات بعضی از کلمات دخیل از فارسی و عربی به لکی پیش می آید می پردازیم:

•        برق (عربی) = bark (لکی شاهیوندی ، هوزمانوندی)

•        قرض (عربی) = qart (لکی ایوتوندی).

•         غسل (عربی) = xœseĺ (لکی ایوتوندی).

•        تَرک (عربی) = tarx (لکی ایوتوندی) کلیه تغییرات واکه ای و نیز جابجایی همخوانها بر اساس قانون واژواجی قابل توجیه است. اما تبدیل [ک] به [خ] با هیچ یک از زبانشناسی تصویری قابل توجیه نیست.

می دانیم که اگر کلمات دخیل از زبان مبدا به زبان مقصد دارای واجی باشد که در زبان مقصد وجود ندارد، این واج یا حذف میشود (مانند اعتقاد عربی که بعلت عدم وجود همخوان [ع] در زبان لکی حذف می شود etqâd) و یا تبدیل به نزدیکترین واج زبان مقصد می گردد (صلح عربی = solh / sœĺ فارسی و لکی، ثواب عربی = savab / swâw فارسی و لکی. اما اگر واج یا واجهایی از کلمات دخیل علیرغم وجود آن واج در زبان مقصد بدون تاثیر قوانین واژواجی تغییر نماید، در اینصورت حتما واج دخیل با واج جایگزین زمانی تقابل تشکیل نمی داده و یا واج دخیل اصلا وجود نداشته است. با این حساب می دانیم که در زبان لکی هر دو واج [ک] و [خ] وجود دارد. اما چون زمانی واج [ک] وجود نداشته و یا واجگونه واج [خ] بوده، در کلمات دخیل بعلت عدم توجه به جنبه مورفولوژیکی و بر اساس اصول سینتاکتیکی واج [ک] براحتی تبدیل به واج [خ] می شود. زبان ژاپنی از این نظر نمونه است.

الف) در این زبان فقط 5 واکه وجود دارد.

ب) در این زبان فقط دو هجا وجود دارد.

[ک] و [خ] واجگونه های [خ] هستند. اگر این نتیجه زبانشناس هارا که مورفئم های اولیه زبان های تیپ التصاقی از یک هجا تشکیل می شدند قبول داشته باشیم می توانیم نتیجه بگیریم که زبان ژاپنی از نظر آوایی و هجایی دستخوش آنچنان تغییراتی نشده است.

در گویشهای زبان لکی بحثی است در مورد تبدیل همخوانها به یکدیگر. بدین معنی که این تبدیل هم در پروسه شکل گیری یک زبان (مثلا زبان لکی) و هم بین زبان های مختلف صورت می گیرد. بعنوان مثال در لکی تبدیل واج [ق] به واج [ک] در کلمه «qœĺ (جوشیدن) » (kœĺï, kœĺyâ)، تبدیل [ک] به [گ] در کلمه mek = meg ، tœk=tœg قابل مشاهده است.

در مورد تبدیل بین گویشهای زبان لکی می توان کلمه هایی مانند قَسَم = کَسَم(سوگند) ، قورون = کورون(قرآن) را مثال زد. سیستم تغییر همخوانی به همخوان دیگر در گویشهای لکی بشرح زیر می توان جمع بندی نمو:

·        ف – پ،

·        پ – ب،

·        و – ب،

·        د – ت،

·        س-ش،

·        س-ز،

·        ک- ق،

·        ک-گ،

·        ک-خ،

·        چ-ت.

·        ر-ل

لازم بذکر است که برخی از این تغییرات اکنون هم در گویشهای مختلف لکی بوضوح دیده می شود. مانند:

قَسَم – کَسَم، ویر – ویل، شَأر – سأر، و ... .

سیستم هجایی زبان لکی

قبل از هر چیز این را ذکر می کنم که تاکنون در هیچ یک از ادبیات زبانشناسی فارسی، لکی و انگلیسی برخورد قانع کننده در مورد تصور هجا بطور کلی و هجاهای زبان های لکی و فارسی بالاخص، ندیدم. اول نمونه هارا ارائه داده بعد به تحلیل آن می پردازیم:

آقای دکتر یدالله ثمره در اثر گرانقدرشان در مورد انواع هجاها می نویسد:

در فارسی سه نوع هجا وجود دارد بدین قرار: CV, CVC, CVCC[3]

مؤلف در همین کتاب و در جدول 5-1 واژه های «عبد»، «عقد» و «بعد» را بصورت های ?abd, ?aqd, ba?d قید نموده است[4]. و نیز تعداد همخوان های زبان فارسی را 23 (? را هم همخوان حساب می کند) می داند[5].

سیستم هجایی زبان لکی را بشکل زیر می توان جمع بندی نمود:

·        V

·        VC

·        CV

·        CVC

·        VCC

·        CVCC

 

مثال

تعداد هجا

تیپ هجایی

شرح

ردیف

عَه = آری

1

V

بدون پوشش - باز

 

عَس : آن وقت

2

VC

بدون پوشش - بسته

 

دُ : بذر

1

CV

پوشیده - باز

 

مَس : مست

2

CVC

پوشیده بسته

 

عَسک : آن هنگام

2

VCC

بدون پوشش - بسته

 

چَسپ : چسب

2

CVCC

پوشیده - بسته

 

 

چنانکه از جدول معلوم است:

·        هجاهایی که با واکه آغاز می شود، (بدون پوشش) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز می شود، (پوشیده) نامیده می شود.

·        هجاهایی که به واکه ختم می شود، (باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که به همخوان ختم می شود، (بسته) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با واکه آغاز و به واکه ختم می شود، (بدون پوشش - باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با واکه آغاز و به همخوان ختم می شود، (بدون پوشش - بسته) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز و به واکه ختم می شود، (پوشیده - باز) نامیده می شود.

·        هجاهایی که با همخوان آغاز و به همخوان ختم می شود، (پوشیده - بسته) نامیده می شود.

در پایان یاد آوری یک چیز دارای اهمیت است. زیرا موجب برداشت های ناصحیح در آواشناسی و بالطبع در هجاشناسی می شود. آن، مسئله همزه و طرز ایجاد آن یعنی (?) می باشد. شکل چاکنایی برخی آواها یه خاطر جداکردن آن آوا از آوای بعدی است. که می توان آن را «مکث» نامید. بعبارت صحیح تر (?) نقش ویرگول در نوشتار است. این در زبانشناسی عربی همزه نامیده می شود. مثلا واژه «آب» در فارسی اگر ab? تلفظ شود (که چنین نیست) تغییر a در حد واجگونگی است. آیا می شود در واژه abad بین a اولی با a دومی تقابلی دید؟ مسلم است نه. اگر هجا نویسی بر اساس واج است، پس نمی توان واجگونه a? را در هجا نویسی آب و یا آباد بکار برد.

به دو جمله زیر در عربی دقت کنیم:

·        انت تعلم العربی. ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi.

·        اانت تعلم العربی؟ ?ə-?ən-tə təg˚-lə-mul-ə- rə-bi?

از منظر نظری می توان به این نتیجه رسید که: وقتی دو واکه پشت سر هم قرار می گیرند یا ایجاد دیفتونگ ایجاد می شود و یا حالت چاکنایی بوجود می آید. با این حساب دیفتونگ o͡u در واژه های toux و soux را بصورت چاکنایی تلفظ کرد: to?ux و so?ux. اما چون با سیستم آواشناختی لکی سازگار نیست، لذا چنین تلفظی بوجود نمی آید.


 

منابع

 ادبیات منابع فارسی:

·        یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دوم، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، 1383.

·        علی محمد حق شناس، آواشناسی (فونتیک)، انتشارات آگاه، چاپ هشتم، 1382.

·        ویلیام اگرادی، مایکل دابروولسکی، مارک آرنف، در آمدی بر زبانشناسی معاصر، ترجمه دکتر علی درزی، جلد اول، انتشارات سمت، چاپ اول، 1380.

·        آر. اچ. روبینز، تاریخ مختصر زبانشناسی، ترجمه علی محمد حق شناس، انتشارات نشر مرکز، چاپ هفتم، 1385.

·        دکتر حسین  محمدزاده صدیق، سه سنگیاد باستانی، انتشارات اختر، چاپ اول، 1387.

·        حسین حاتمی، زبان فارسی، کتاب درسی برای دانشجویان سال دوم دانشکده شرقشناسی دانشگاه دولتی باکو، انتشارات یازیچی، باکو، 1986.

منابع انگلیسی:

·        Grover Hudson, essential introductory linguistics, Michigan state university, first published 2000.

·        Peter Ladefoged, a coursein phonetics, second edition, university of California, Los Angeles, 1982.

·        H. H. Stern, fundamental concepts of language teaching, Oxfird university press, 1991.

·        George Yule, the study of language, Cambridge university press, 1988.

 



[1] - George Yule, The Study of Languege, Cambridge university press New York, 1985, p. 38.

[2] - فرقی که پروسه تاریخی با پروسه تصویری دارد این است که انسانهای اولیه کلیه آواهارا خود تولید کردند (البته همراه با خود آموزی)، اما بچه آواهای آماده را از والدین و اطرافیان می آموزند.

[3] - یدالله ثمره، آواشناسی زبان فارسی، آواها و ساخت آوایی هجا، ویرایش دورم، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ هشتم، ص. 109.

[4] - همان، ص. 116.

[5] - همان، ص. 123.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:20  توسط علی ایتیوندی  | 

مقدمه

هجا ( سیلاب ) که اکنون در آموزش کودکان به آن بخش هم می گوییم از ترکیب یک مصوّت تاسه صامت تشکیل می شود .مصوّت به منزله ی مرکز یا هسته یا محور هجا است وصامت در حکم حاشیه یا دامنه ی آن است .

این که می گوییم مصوّت مرکز هجاست بدین سبب است که اوّلاً موجودیت هجا بستگی به وجود مصوّت دارد.زیرا اگر مصوّت ها را از هجا حذف کنیم دیگر هجایی باقی نمی ماند .درصورتی که می توان از یک هجا یک یا دو صامت را حذف کرد ، بدون آنکه لطمه ای به هجا وارد آید.برای مثال اگر در هجای  « barq» صامت های ( r ، q ) حذف شود ؛ هجای  «ba»  بر جای خود باقی است ودر کلمه هایی مثل ( sard – berâkam – baly ) دیده می شود .ولی اگرمصوّت  « a »  حذف شود آنچه می ماند سه صامت مستقل وجدااز یکدیگر است نه یک هجا . دلیل دوم برای این که مصوّت مرکز هجاباشد ، اصل اقتصاد است .زیرا اگر صامت را مرکز هجا قرار دهیم به تعداد صامت ها هجا داریم .مثل همان کلمه ی برف  که اگرصامت های آن مرکز هجا باشد باید آن را سه هجایی به حساب آوریم و این مغایر اصل اقتصاد است  .بنا بر این تعداد هجاهای یک کلمه به تعداد مصوّت های آن است .در هر کلمه یا عبارت هرقدر مصوّت است همان قدر نیز هجا است.  

 مثل :    

kâr ( یک هجا )    

ketâw ( دو هجا )      

berâkam ( سه هجا )     

namimââ (  چهار هجا )

 انواع هجا در زبان لکی

در زبان لکی سه نوع هجا به شکل زیر وجود دارد :

1- صامت + مصوّت (بلند ، کوتاه)        مثل :   me ، to ، se ، cha    

2- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه) +  صامت   مثل :  kâr ، mar ، sar

3- صامت + مصوّت(بلند ، کوتاه)  +  صامت +  صامت     مثل : kârd ، šârd

تمام کلمه ها چه یک هجایی وچه چند هجایی طبق سه فرمول بالا ساخته می شود .

در کلمه های چند هجایی صامت های بین دو مصوّت از یک تا سه صامت متغیّر است :

-  در کلمه ی  (  zonâ) بین دو مصوّت ، یک صامت (  n ) قرار دارد.

-  در کلمه ی  (žinžu) بین دو مصوّت  ،دو صامت (n ، ž ) قرار دارد.

شمار صامت هایی که می توانند به طور متوالی وپی درپی در یک هجا یا مرز دو هجا قراربگیرند ؛ حد اکثرسه صامت است . پشت سر هم آمدن صامت ها یا به عبارتی توالی فوری صامت ها را «  خوشه » می نامیم .بنابراین درکلمه ی «  žonžu»  ( n ، ž ) خوشه ی صامت ها هستند .

در ساختار یک هجا موارد زیربه چشم می خورد :

الف ) صدای اوّل هر هجا لزوماً صامت است .پس در کلمه هایی مانند : 'ura، 'ira و... صدای اوّل  « ' » است وبه صورت  ( ' ) نشان داده شده است . در ضمن به یاد داشته باشیم که در زبان لکی «'  » در اوّل کلمه وجود دارد.

ب ) صدای دوم هر صدا لزوماَ مصوّت است .به عبارت دیگر در زبان لکی هجایی نداریم که با دو صامت یا بیشتر از دو صامت آغاز شود .به همین دلیل از قدیم گفته اند : «ابتدا به ساکن محال است .»  در زبان های دیگرمثل انگلیسی یا فرانسه هجاهایی هست که حتی با سه صامت آغاز می شود.مثل :            ( structure/ ساختار)  یا (strengths / نیروها )  . در همین واژه ی اخیر بک مصوّت و هشت صامت وجود دارد. 

ج) صدای سوم هر هجا نمی خواهد لزوماَ صامت باشد . به این معنی که در لکی دو مصوّت پی در پی درکنار هم می آیند به عبارت دیگر التقای مصوّت ها ممنوع نیست .

د ) در زبان لکی صامت های پایانی هجا هیچگاه بیشتر ازدو صامت نیست یعنی کلمه ای نداریم که به 3 صامت ختم شود .در این زمینه موارد استثنایی وجود دارد که آن ها نیز هیچکدام لکی نیستند .بلکه از زبان های بیگانه وارد شده اند و عاریتی هستند مثل :

 Aleksandr/ aleksânder     

Eidz / eydz    

Lustr / lustr    

Fulks / fulks  

Tambr/  tambr

صداهای زبان لکی

ویژگی های صداهای زبان لکی

·       زبان لکی دارای 50 صدا ( واج ) است که از این تعداد 29 صامت و 21 مصوت می باشد:

- صامت ها- ( همخوان )- consonant

b

d

k

p

z

g

t

r

l

s

ž

m

j

š

n

č

w

h

q

y

ĺ

gh

ŋ

x

f

ť

v

ĝ

ř

-مصوّت ها-( واکه ) – vowel

مصوت کوتاه

مصوت بلند

a

â

e

û

o

ï

i

é

ö

ü

ô

á

œ

ã

تفاوت اصلی مصوت های کوتاه وبلند در واجگاه ( یا مخرج صوت ) آن هاست .

·       زبان لکی دارای هفت مصوّت مرکّب  (âo) ، (éo ) ، (ao) ، (â') ، (eâ) ، (ea) ، (âa) نیز   می باشد.

·       خصوصیّات صامت ها در تقسیم بندی به شرح جدول زیر است :

جدول( 1)

 

لبی

لب ودندانی

دندانی

صفیری

تَفَشی

مرکب

کامی

نرمکامی

بی واک

p

f

t، ť

s

š

č

k

x

واکدار

b ، w

v

d

z

ž

j

g

gh ،q،ĝ

غُنّه

m

 

n ، ŋ

 

 

 

 

 

جدول (2)

لرزان

کناری

دمشی

نیم مصوت

چاکنای

r ، ř

l ، ĺ

h

y

'

 

ردیف افقی خصوصیت آوایی واج ها را بیان می کندوستون عمودی معمولامخرج صوت (واجگاه)،یعنی محل ادای آن ها در اندام های گفتار که به ترتیب از قسمت پیشین دهان (لب ها) تا قسمت پسین دهان (حنجره )ردیف شده اند.

1-     بی واک ) –خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها بی حرکت هستند.

2-     واکدار )- خصوصیت واج هایی است که هنگام ادای آن ها تار آواها به لرزه در می آیند.این لرزه را می توان با دست بر روی گلو حس کرد.

3-     غُنّه ) یا خیشومی خصوصیت واج هایی است که از راه بینی تلفّظ می شوندودر عین حال واکدار هم هستند.

4-   صفیری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن ها آوایی مانند صفیر به گوش می رسد.

5-   تَفَشی )- یا پاشیده به صداهای آب با فشار از سوراخی تنگ شبیه است .

6-   صامت های مرکب) – در حقیقت از دو واج به هم پیوسته تشکیل شده اند : چ از (ت ، ش )- ج از (د ،ژ)

7-  کامی و نرمکامی ) - خصوصیت صامت هایی است که واجگاه آن ها قسمت پسین دهان به نام «نرمکام » قراردارد.

8-   لرزان یا تکریری )- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن سر زبان وپرده کام با جنبش های پیاپی به حرکت در می آید.

9   - کناری)- خصوصیت صامت هایی است که هنگام ادای آن رویه ی زبان به پرده ی کام می جسبد ونفس از کناره های زبان جریان می یابد.

10-  دمشی یانفسی )- خصوصیت واجی است که با فشار هوا ادامی شود و صدای نفس از آن می آید.

11-  نیم مصوت )- صامتی را می گویند که ادای آن به ادای مصوت ( دراینجا) بسیار نزدیک است.

12- چاکنای )- همزه- راکه براثر تنگ شدن یا بسته شدن عضله های گلو (چاکنا) و گذشتن هوا به فشار از آن حاصل می شود و(تلفظ آن درلکی با « ' » یکی است ).

تقسیم بندی بر اساس امتداد پذیر یا امتدادناپذیر بودن :

1-     همه ی مصوت ها امتداد پذیر هستند.

2-     صامت های (x ، ř ، r ، z، ž ، s ، š ، f ، l ، ĺ، m ،  n، ŋ ، v، h ، y) امتداد پذیرهستند.

3-     صامت های ( b، p ،t ،j ، č، d ، ť ،' ، ĝ ،q ،k ،g ) امتدادناپذیرهستند.

از بین حروف الفبای لکی حرف (q) مربوط به زبان عربی است وکلمه هایی که با این حرف نوشته می شوند عربی می باشند یا حداقل لکی نیستند و یا اینکه تغییر آوایی داده اند.

برعکس 8 حرف ( p ، č ، ž،  g ، ř ، ĺ ، ť ) در زبان عربی وجود ندارد.

 توصیف آوایی همخوان ها ( صامت ها )

واجگاه یا محل تولید  صامت یا همخوان نقطه یا محلی از دستگاه گفتار است که در آن صدای مورد نظر تولید می شود.درآواشناسی این نقطه را « مخرج» می گویند.

الف) – همخوان(صامت ) های انفجاری :

1-     صداهای ( b / p ): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر چسبیده راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

2-     صداهای ( ť / t / d) : بست در محل نوک زبان ودندان های بالا ایجاد می شود .نوک زبان به پشت دندان های بالا می چسبد کناره های زبان به دو طرف کام روی دندان های کناری وصل می شود وبدین طریق راه عبور هوا از دهان مسدود می گردد نرمکام به بالا می رود وراه عبور هوا از بینی مسدود می گردد.هوادر پشت مانع دهانی به صورت فشرده در آمده وبه محض باز شدن انسداد بیرون می جهد.

3-     صداهای ( k / g  ) :  بست در مرکز نرمکام ایجاد می شود.عقب زبان به بالا کشیده شده با چسبیدن به مرکز نرمکام مانع خروج هوا ازراه دهان می گردد.دو کناره ی عقبی زبان به دندان های آسیا متصل می گرددقسمت جلویی زبان آزاد است. نرمکام به بالا کشیده می شود وراه بینی مسدود است .

4-     صدای   ( q  ) : برای تولید عقب زبان به بالا کشیده شده وبه نرمکام می چسبدوراه عبور هوارا می بندد.بلافاصله بعد از رفع انسداد هوا با فشار بیرون می آید.

5-     صدای ( ?  ) : برای تولید عین وهمزه تار آواها محکم به هم چسبیده اند وراه عبور هوا را مسدود کرده اندوبعد از رفع انسداد صدا تولید می شود.

6- صدای (w): بست در محل دو لب ایجاد می شود .بدین ترتیب که لب بالا وپایین محکم به یکدیگر گرد شده ، راه عبور هوا را سد می نما یند.نرمکام به بالا کشیده می شود وبر اثر آن راه عبور هوا از راه بینی نیز مسدود می شود .هوادر پشت لب هافشرده می شود زبان در موقعیت تولید آوای بعدی قرار می گیرد.به مجرد باز شدن لب هاتمام هوای بند آمده به یکبار با فشار بیرون می جهد.

ب ) – همخوان(صامت )  های سایشی :

1- صداهای   ( s /z ) : برای تولید این دوصوت تیغه ی زبان به طرف بالا بلند می شود وکناره های زبان به دیواره ی دندان های کناری بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

2- صداهای ( š/ž ) : برای تولید این دوصوت جلوی زبان به بالا می رودودر مقابل لثه ی بالاوجلوی کام قرار می گیرد  وکناره های زبان به بالا می چسند وراه بینی مسدود می شود وهوا باسایش از وسط زبان خارج می شود.

3- صداهای  ( f/ v ) : برای تولید این دوصوت دندان های بالاروی لب پایین قرار می گیرند وراه بینی مسدود می شود وهواباسایش از لای دندان ها ولب پایین خارج می شود.

4- صدای  ( x  ) :برای تولید خ عقب زبان بالا رفته ودر مجاورت زبان کوچک قرار می گیرد در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

5- صدای ( h  ) : برای تولید این صوت تارهای صوتی به یکدیگر نزدیک می شوندودر فاصله ی اندکی از هم قرارمی گیرند به گونه ای که چاکنای به صورت یک شکاف در می آید در این حال راه بینی مسدود شده است وهوا با سایشی بیرون می آید.

 ج ) – همخوان های انفجاری – سایشی :

صداهای  ( ĵ / č ):برای تولید این دوصوت نوک وتیغه ی زبان به لثه ی بالا می چسبد ووراه عبور هوااز طریق دهان مسدود می شود تیغه ی زبان وقسمت ابتدایی جلو زبان در برابر بخش انتهایی لثه وابتدای سخت کام قرار می گیرد وگذرگاه تنگی به وجود می آورد اطراف زبان به بالا می چسبد وراه بینی مسدود می شود .بعد ابتدا نوک زبان پایین می آیدومقداری از هوا به صورت ناگهانی وبقیه ی هوا با سایش خارج می شود .

د ) همخوان(صامت )  لرزشی ( غلتان ) :

صدای  ( ř / r  ) : نوک زبان به لثه بالا به طور مکرر می چسبد وجدا می شود ودر عین حال که راه بینی مسدود است هوادر پی این زنش های متوالی خارج می شود.

ه ) همخوان(صامت )  های خیشومی :

صدای  ( m  ) : برای تولید این صدا لب ها بسته می شوند . راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

صدای ( ŋ n /  ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد و راه بینی باز می ماند وهوا از راه بینی خارج می شود.

و) همخوان های روان :

صدای  ( ĺ / l ) : برای تولید این صدا نوک زبا ن به لثه ی بالا می چسبد. راه بینی بسته می شود ودو طرف زبان باز می ماند وهوااز دو طرف زبان خارج می شود.

صدای ( y ) : هنگام تولید این صدا هیچ نوع گرفتگی یا تنگی مجرا که عبور هوارا با سایش همراه سازد ،در دهان وجود ندارد واز این حیث شبیه مصوت می باشد.

توصیف آوایی مصوت ها ( واکه ها )

1-     صوت  ( ï ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3میلیمتراست.

2-     صوت  ( é ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( I ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

3-     صوت ( a) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت دو برابر فاصله ایست که برای تولید ( e) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

4-     صوت  ( û  ) : هنگام تولید این صوت بخش پسین زبان به طرف نرمکام بالا می رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیردتا جریان هوا بتواند به آزادی عبور نماید   فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2میلیمتر است لب هابه جلو کشیده شده وبه صورت گرد درمی آیند.

5-     صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود.

6-     صوت ( â) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

7- صوت  ( ã) : در تولید این صدا بخش پسین زبان یک بر آمدگی جزئی پدید می پاید بخش پیشین زبان آزاد است وکناره های آن مماس بردیواره داخلی دندان های پایین می باشد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود2سانتیمتر است لب هااندکی بیشتر از صدای â جلو آمده به شکل بیضی گونه ای در می آیند.

8- صوت ( o ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با بالا آمدن جلو آمده وگرد می شود.

9- صوت ( ö ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است.

10- صوت ( ü ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها با حالت پایین آمدن جلو آمده وگرد است . هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد .

11- صوت  ( e ) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

12- صوت ( á) : فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت چهار برابر فاصله ایست که برای تولید (é) لازم می باشد برجستگی زبان اندک ونوک آن کمی به عقب کشیده شده است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 2 سانتیمتر است شکل لب هاگسترده بازاستبه این معنی که لب بالا دندان ها را می پوشاند ولی لب پایین اندکی به پایین کشیده شده است.

13- صوت ( œ ) : برای تولید این صوت عقب زبان به طرف نرمکام بالامی رود ودر فاصله ای از آن قرار می گیرد فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود  5 میلیمتر است شکل لب ها جلو آمده و گرد می شود. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

14- صوت  ( i ) : هنگام تولید این صداقسمت جلوی زبان به طرف سختکام بالا می رود ودر فاصله ای نسبت به آن قرار می گیرد . نوک زبان آزاد است ودر پشت دندان های پایین قرار می گیرد در این حال فاصله ی دندان های بالا وپایین 2تا3  میلیمتراست. فاصله ی جلوی زبان وسختکام هنگام تولید این صوت برابر فاصله ایست که برای تولید ( ï ) لازم است فاصله ی دندان های بالا وپایین حدود 1 سانتیمتر است نوک زبان در پشت دندان های بالا قرار می گیرد نرمکام در موقعیت بالااست وراه هوا از بینی بسته است لب ها به شکل نیم گسترده درمی آیند وگوشه ی آن ها اندکی به عقب کشیده می شود.

 

منابع :

·        ثمره ، یدالله ( 1364 ). آوا شناسی زبان فارسی. مرکز نشر دانشگاهی تهران.

·        ایوتوندی ، علی ( 1390 ). قواعد دستوری در گفتار مردمان لک. خلیلیان. تهران.

·        نجفی‌، ابوالحسن(1373)‌؛ مبانی‌ زبان‌شناسی‌، تهران‌، انتشارات‌ نیلوفر.

پیوست

توضیح درباره واکه های موجود در زبان لکی

واکه

معادل فارسی

مثال

ویژگی

a

 

سرد

Sard=

در آغاز ، میان و پایان وازه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

e

برادر

Berâ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اِ» کوتاه می گویند.

o

دام

Dom=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ö

ندارد

عدد 2

Dö=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل«-ِءُ» دارد.

â

آ

بال

Bâĺ=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ü

ندارد

دود

Dü=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل

«ءُ-ِی» دارد.

u

ندارد

کام

Kum=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُ بلند» دارد.

û

زور

Zûr=

در پایان واژه می آید.

=پیش و پس آن حرف بی صدا می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

á

ندارد

سهم

Bár=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به آن «اَ» بلند می گویند.

تقریبا صدایی معادل «ءَ بلند» دارد.

ã

ندارد

شاهد

Šãd=

در وسط و آخر واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

تقریبا صدایی معادل «آ بلند» دارد.

ï

ی ، -ی

میوه سیر

Sïr=

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ё

اِ

گلیم

Lë=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءِ بلند» دارد.

i

ندارد

دبر

Dir=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل « ی مجهول» دارد.

œ

ندارد

دُم

Dœm=

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

تقریبا صدایی معادل «ءُِ» دارد.

 

 

 

توضیح درباره همخوانهای موجود در زبان لکی

همخوان

معادل فارسی

مثال

ویژگی

b

ب

 صبر،شکیبایی

Saber

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

p

پ

 بسته شده ، کیپ         ، خاموش شده

Kep

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

t

 

ت

دإت = دِت (دُختر)

تأڨأ = تَوَه (نگران)

Det

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

j

 

 

 

 

 

ج

حرکت

jem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

č

چ

 دوچرخه ، چَرخ خیاطی

arxč

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

x

 

خ

خَر

Xar

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

d

د

دهان

Dam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

r

ر

مثل اینکه

mard

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŕ

ندارد

آداب ، گوشتی که در عروسی جُلوی میهمان می نهند

asmř

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

z

ز

 

زخم

zař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ž

ژ

 

زهر

áĺž

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

s

س

 

اُبُهَت

sám

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

š

ش

شمع

amš

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ť

ط

 

مدد

mať

در پایان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین حرف «ت» و «د» دارد.

'

ء

 آن

'ava

در آغاز واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

به مانند همزه در عربی حرکت پذیر است.

 

ĝ

ندارد

مأڠز = مَغز : مغز

maĝz

در میان واژه می آید.

کاربرد کمی دارد.

صدایی بین «غ» و «خ» می دهد.

 

f

ف

 زیاد

fera

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

gh

ق

قهر

 

qár

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

k

ک

کمین ، کوچه

kal

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

g

گ

گَرّ

gař

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

l

ل

شکم

lam

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ĺ

ندارد

پازَن ، گوزن

kaĺ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

m

م

مَرد

mard

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

n

ن

 پایین رفته

nezm

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

ŋ

ندارد

 لِنگه ، یک پا

leŋ

در میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

v

و

 نمی دونَم مثل اینکه

vazâr

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

w

و

 خودم

wežem

در آغاز ، میان و پایان واژه می آید.

و دربین دو حرف صدادار می آید.

کاربرد فراوانی دارد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 18:31  توسط علی ایتیوندی  | 

باباطاهر لک؟ یا لر؟ یا همدانی؟

مدتی در این اندیشه بودم که باباطاهر همدانی است و یا اهل لرستان گرچه همه مسلمانیم و ایرانی اما هر تذکره ای را می گشودم آنچه مراد من بود نمی یافتم.هیچکدام جوابگوی سئوال من نبود.بشرح حال باباطاهر در مقدمه دیوانش مراجعه می کردم باز هم جوابی مبهم اندیشه ام را آشفته می کرد،قدم به گلزار کلامش نهادم عطری خوش مشام دل را نوازش می داد گویی این عطر برخاسته از شمال لرستان بود،مرا بیشتر کنجکاو می کرد و حس تحقیق را در وجودم برمی انگیخت تا آنجایی که همدانی بودنش را باور نداشتم.زبانش برخاسته از دیار همدان نبود به زبان خودم حرف میزد(لکی)و گاهی او را برادر خوانده خودم حس می کردم.وگاهی مشکوک بنابر روایتی او را در غاری در کوه الوند دیده بودند که با یکی از سلاطین سلجوقی ملاقات دارد باز هم این را باور نداشتم زیرا شنیده بودم که باباطاهر گفته است:

م دُریشم لکم اعجاز دیرم           م دوسی چوی خُشین دمساز دیرم

مه معشوقی و نام فاطمه لُر            صنوبر قامت و پرناز دیرم

 

خرمن اندیشه ام آتش میگرفت که باباطاهر کجا، شاه خشین کجا،و فاطمه لر کجا باز هم من بودم و تلاطم اندیشه دوباره به یادم میامد که باباطاهر فرموده است :

مه اژعِلم لَدُن سرمایه دیرم                 قلای کم که اژکو پایه دیرم

اگر غم بی خوراک شو و روژم            مه دوسی چوی خشین همسایه دیرم

قدم زنان وادی خیال را طی کردم تصویر طاهر را در نگارخانه ذهنم قاب گرفته بودم صدایی سکوت اندیشه ام را برآشفت چنان مینمود که باباطاهر مرا صدا میزد :

بوری امشو و گرد یک بنیشیم                              بوری تا بار درد یک بکیشیم

مه مجنون و تو هم شیدای شیدا            بوری ایدوس هردک دلپریشیم

دیگر باور نمیشد که از مردم ترک زبان ساکن دامنه الوند شاعری لک زبان بنام باباطاهر ظهور کند اگر چه در شمال شهرستان نهاوند طایفه ای بنام خزایی و در منطقه فیروزآباد ساکن هستند ولی پس از تحقیق مشخص گردید که این طایفه از تیره خزایی چواری نورآباد لرستان هستند که در شمال نهاوند و در دامنه شمالی کوه گرین لرستان اسکان یافته اند بدین جهت پای خود را در وادی تحقیق فراترنهادم تا گمشده خویش را پیدا کنم از آن لحظه به بعد در هر خانه را میزدم صاحب خانه غریبانه دررا برویم می بست رد پایش را از هر کوی و برزن جستجو می کردم اما چیزی دستگیرم نمی شد چنگ غربت وجودم را بیشتر می فشرد و در این وادی کسی مرا همراه نبود و درباره باباطاهر خبر نداشت ولی هنوز همدانی بودن این دلسوخته عارف را باور نداشتم و دلسردنمی شدم و گاهی ایندو بیتی...

خریوم عاشقی افسرده حالم                 چو مرغی خسته و بشکسته بالم

بوری اما پیکر یاریم که                     اسیرم آرزومند وصالم

را در جاده های تحقیق با خود زمزمه میکردم و بغض گلویم را می فشرد و احساس میکردم که باباطاهر مثل من بدنبال کسی بوده است،او را نمی یافته و با پای پر از خار هجران شب را سحر میکرده است.

و در کسُن عشقت مبتلا بیم                                اسیر پنجه تیژ بلا بیم

نَزُنِستم که یاری بی وفایی                  خطا کردم و گردت آشنا بیم

تنهایی،خستگی،غربت و دوری آزارم میداد و هرگونه فکری به سرم میزد به کجا بروم و از چه کسی نشانی کامل این عارف اسما همدانی را جستجو کنم زبان شعرش لکی بود مجبور شدم سری به اکثر طوایف لک زبان لرستان بزنم،کوهدشت،قسمتی از طایفه بیرانوند و لک زبان های جنوب خرم آباد ساکن منطقه پلدختر،شعرش را برایم میخواندند اما شاعر را نمی شناختند جای تعجب است چه عاملی باعث شده که شعر شاعری خوانده شود و مردم شاعرش را نشناسند بیشتر این عوامل سبب می شد که مرا وادار به تحقیق درباره این درخشان ستاره آسمان ادب لرستان مینمود و هر لحظه منتظر بودم دوستی اهل مطالعه مطالبی را در مورد این سوخته دل در اختیار بنده قرار دهد.تا اینکه از کتابخانه دبیرستان بهار در زمستان53 کتابی بنام سالنامه بهار تالیف استاد علی محمد ساکی که سابقا رئیس همان دبیرستان بودند بدستم رسید و نوشته بود : می گویند چون باباطاهر در شهر همدان سکونت داشته است باید وی را همدانی بدانیم.

اولا همدان در آنزمان تابع حوزه حکرانی(علی شکر)بوده و حوزه علی شکر همدان ثلاثت کرمانشاهان و نیمی از کردستان و لرستان می شود.

باتوجه به اینکه اشعار او در تذکره های لبالب الاولیا محمد عوفی و تذکره الشعرای دولتشاه سمرقندی ذکر نشده و اشعار اخیر باباطاهر با آنچه که در کتاب المعجم قیس رازی آمده از لحاظ لفظ و وزن با اشعار کنونی باباطاهر تفاوت دارد،لذا از قرن نهم به بعد،وقتی دو بیتیهایش منتشر شد آنها را به وزن و لهجه تازه ای جز آنچه در قرن هفتم و قبل از آن بوده است درآورده اند تا برای اکثریت پارسی زبانان قابل فهم باشد.

در هر صورت شکل قدیمیتر دوبیتهای باباطاهر بیشتر می توانند معرف یک رشته سنتهای ادبی، محلی در بلاد جبال باشد که از تاثیر عقاید گویی قبل از اسلام خالی نیست و اینکه درباره تاریخ زندگی و حیات او ابهام وجود دارد مربوط به تعلیمات پنهانی اوست که عین القضاه و حلاج نیز از آن متاثر بوده اند که در حقیقت افکار عقاید خود را برای جلوگیری از مخاطرات جمعی و فردی کتمان میکرده اند اما تعلیم عین القضاه از طریق پیران خود در شیخ فتحه و شیخ برکه باباطاهر و خاطره او در ارتباط بوده است.واینکه ذکری از نام باباطاهر در کتب صوفیه مانند:تذکره اولیاء و نفحات النش به میان نیامده بدان جهت است که طریق او نزد مشایخ صوفیه مقبول نبوده است.قرن نهم به بعد نام او در مقالات حروفیه و صوفیه به عنوان یکی از مجذوبان و اولیاء جبال اهمیت پیدا می کند.در هر صورت ارتباط باباطاهر با لهجه ای که ظاهرا شیخ و مرشد واقعی عین القضاه شیخ برکه نیز به همان لهجه سخن می گفته به جنبه و رابطه بین این اشاره دارد و می بینیم کلمه برکه و فتحه میتوانند مخفف دو کلمه برکه و فتحه مخفف فتحعلی و فتح اله باشد اسامی است که تنها در منطقه لرستان ملفوظ است و حد طبیعی لرستان نیز از دامنه های الوند تا دامنه های کبیرکوه و زردکوه و دنا ادامه دارد.وزبان لکی به عنوان لهجه غرب ایران و به تایید نویسندگان با لری امروزه لکی که لهجه ای با واژه ای از زبان کردی است جزءمحدوده جغرافیائی لرستان محسوب و گویندگان این لهجه در شمار بومیان و ساکنان این سرزمین قرار دارند. لذا می توان احتمال داد که زبان شعری باباطاهر با توجه به مطالبی که شرح داده شد همان لهجه لکی یا آمیخته ای از لهجه لکی و لری،که زبان غرب ایران است بوده باشد.

لذا اشعار زیبا و محکمی که از جوهره روان و شیوای لکی با محتوای عارفانه بوسیله دوست شاعر و محققم آقای حشمت اله خالقی جمع آوری و به اهتمام ایشان مدون گردیده میتواند به احتمال قوی از جمله دوبیتیهای درست باباطاهر باشد.خلاصه اینکه این ابیات بوسیله گروهی از بزرگان ساکن در شهرستان نورآباد دلفان و مناطق اطراف این شهرستان به ایشان رسیده که سالها در صفحه دل و یا به صورت مکتوب نزد ایشان محفوظ بوده است.از جهتی دیگر این ابیات ارتباط بین باباطاهر و بزرگان اهل حق یعنی باباهای دیگر مانند شاه حسین خویشن و آنطور که شایسته مقام معنوی آنان بوده است مورد قدردانی و حق شناسی قرار نمی گرفته اند و همین قدر که از دنیا رفته اند با گذشت زمان کم کم همچون گوهر گرانقدری از لابلای پرده حجاب بیرون آمده و درخشیده اند.

بازهم این نوشته برای اثبات قضیه کافی نبود اما این مطلب مانند کسی بود که ردپایی از باباطاهر به من نشان دهد خوشحال بودم از اینکه سرنخی را بدست آورده ام جستجو را ادامه دادم اگرچه در بعضی موارد و بر سر دو راهیها این ردپا را گم میکردم لیک خسته نبودم تا اینکه در سال هزار و سیصد و پنجاه و شش از شخصی بنام ایمانخان رستمی ساکن قریه چنار منطقه جلالوند استان کرمانشاه که بزرگ طایفه اهل حق آن منطقه بود به صورت دست نویس بدستم رسید شخص مذکور با اهل حقهای لرستان از یک تیره بود.ومطالبی را که در رابطه با،باباطاهر به بنده دادند توسط اجداد ایشان بود در این مکتوب چنین آمده است :

باباطاهر از دراویش اهل حق در منطقه دلفان لرستان است که در روستای زنگیوند نورآباد دلفان زیسته،پسری بنام محمود داشته طاهر در آن قریه مکتبخانه ای داشته و به تدریس مشغول بوده است.منطقه ییلاقی طاهر روستای نامبرده که در دامنه گرین میباشد و منطقه قشلاقی آن بزرگ در خرم آباد بود و در خرم آباد خانقاهی داشته است که در محل تجمع مریدان این عارف بوده است.

از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم یقینم نسبت به لرستانی بودن این عارف دلسوخته کاملتر شد تقریبا خود را در انتهای راه می دیدم و حس می کردم که به خانه باباطاهر نزدیک شده ام که ناگهان این دو بیتی بگوشم رسید :

منم طاهر بیابونگرد و عاشق              به سینه داغ دیرم چون شقایق

اسیر پنجه مرگم دریغا                      جیا اژ بزم یاریل موافق

دوباره تصویر این عارف عاشق در قاب چشمانم مجسم شد که بیابانها را بدنبال گمشده ای در می نورد باز راه را برایم طویلتر کرد کجا بروم کدام بیابان را بدنبال باباطاهر طی کنم تا اینکه یکی از دوستان نشانی بزرگ مردی را بنام سیدابراهیم میرزا والیزاده ساکن قریه سنجابی نورآباد به بنده داد و فرمودند که شخص مذکور اطلاعاتی را از باباطاهر در دست دارند و آنهم بصورت دست نویس،پس از پرس و جو شخص مورد نظر را پیدا کردم و بخدمتش رسیدم و پس از گفتگویی کوتاه معلوم شده که این شخص از دوستان پدر بنده میباشد ایشان چند دوبیتی را به بنده دادند که اصل و نسب باباطاهر را مشخص کرده است.

مه طاهر ساکن پای گرینم                  م دُریش مسلک و آگردرینم

بوری در باغ خواوم لحظه ای چند        که شاید وقت خواو روی تو بینم

شاعر در دوبیتی فوق مستقیما موطن خود را که در پای کوه گرین نورآباد لرستان بوده اشاره کرده است.(کوه گرین کجا،الوند همدان کجا)!

عارف دلسوخته در هر دیاری بوده بتنگ آمده وگریز را برقرار ترجیح میدهد گویا یاد دیار خود(دلفان)او را بسیار آزرده نموده که با زبان شعر چنین فریاد میزند :

مه اژدامان هجران میگریزم                                زشهر بیوفایان میگریزم

اژای ماتم سرا با پای عریان                               بزون تا خاک دلفان میگریزم

دیگر زبان باباطاهر جای شکی را برای اینجانب نگداشته و باورم در مورد لرستانی بودن این عارف کامل شده بود هیچ تذکره ای به موطن اواشاره درستی نکرده است و پیوسته او را لر خوانده چگونه میتوانیم او را همدانی و ترک بدانیم که باید عرض کرد باستثنای دوبیتی های (لکی)بابا،لرستانی بودن او کاملا مشهود است در مکتوبی دیگر که توسط دوست ادیب و شاعر ارجمند آقای حجت اله مهدوی به دستم رسید باباطاهر چنان با شاه خشین عجین بوده است که محو عزت نفس او میگردد و برای مدت چهل روز در کنار سراب گلوم بحری واقع در چواری نورآباد با او خلوت می گزیند(چله نشینی) و چشم و عقل خود را از تماشای دنیا می بندد.

نگاه شاه خشین اعجاز دیری                              درون سینه اش صد راز دیری

مشو طاهر جدا از دامن او                  که او سوی خدا پرواز دیری

چه جاذبه ای در شاه خشین وجودداشته که طاهر را سراپامجذوب خود کرده تا آنجایی که جدایی از شاه خشین را جدایی از خدا میداند خلوت نشینی باباطاهر با خشین یادآور خلوت گزیدن مولانا با شمس است :

بوری خلوت نشینی پیشه سازیم           خدا را زینت اندیشه سازیم

بوری اژبهرقطع دار شهوت                درون بارگاهش ریشه سازیم

چنانچه در ابتدای مکتوب عرض نمودم خود باباطاهر این علم را از نزدیکی با خدا بدست آورده است ولی در جایی دیگر چنان با زبان شعر می نالد که گویی از معبود خود جدا افتاده است :

گلارم دل سیاهپوش فراقت                                 تنم خَفتی در آغوش فراقت

مه طاهر اژهوای نفس عریان              وجودم بی بلانوش فراقت

در دوبیتی فوق چنان به نظر می رسد که عریان تخلص شاعر بوده این عارف عریانی خود را از هوای نفس میداند نه بیسوادی و کم مایگی که عریان بودن از هوای نفس،خود یکی از طریقه های عرفان میباشد از بحث اصلی خارج نشویم در مقدمه تحقیق دیگر به نام تصویر در شعر میرنوروز که تکثیر و منتشر گردیده است عرض کرده ایم که این خطه بعلت صعب العبور بودن و جنگهای طایفه ای که ارمغان حکمرانان منطقه بوده مانع شده است که آثار و بیوگرافی مردان ادیب این خطه بدست آیندگان برسد و اگر هم اثری بجا مانده است بوی اصالت نمیدهد و به مرور زمان دستخوش تغییراتی شده است برای نمونه همین دوبیتی های مکتوب باباطاهر در دیوانهایی که بچاپ رسیده است می باشد که مردم وطن ما آنها را با خود زمزمه می کنند غافل از اینکه زبان طاهر این نبوده است هر صاحب نظری به فراخور حال خود دیوان این عارف را تصحیح کرده و تغییراتی به اشعار داده است.با این تفاسیر اگر در عمق این دوبیتیها بنگریم خواهیم دید اکثر آنها متاثر از یکدیگر میباشد یا به قول شاعر(تفاوت از زمین تا آسمان است)

نسیم زلف تو فصل وهاره                  صفای قلب ریش بیقراره

مسیحا گونه ای اعجاز دیری                               اگرمی نَفَسِت آشکاره

 

متاسفانه همانطور که اشاره رفت خطه(لرستان) بعلت کوهستانی بودن باعث شده است که ادیبان گذشته این سازمان ارتباط کمتری با سایر ادبای ایران داشته باشند وبا یکدیگر بیگانه بوده اند و خط یکدیگررا نمی شناخته اند و شاید علت اصلی همین بوده است که ما در صفحه تاریخ ادبیات نشانی از شعرا و صاحبان قلم این دیار نمی یابیم و باید برای بیکسی خود گریه کنیم.زیرا عارفی بزرگ بنام ملاپریشان داشته ایم که سیدرجب برسی یکی از شاگردان ایشان بوده اند ولی بدبختانه شاگرد مشخص است و استاد مجهول!حال نگرشی کوتاه به کتاب در جستجوی تصوف نوشته استاد زرینکوب داشته باشیم که در مورد باباطاهر چنین میفرمایند:

حسین منصور حلاج وعین القضاه همدانی که از شاخصهای مکتب تصوف میباشد از مریدان دونفر به نامهای شیخ برکه وشیخ فتحه از مشایخ اهل تصوف بوده که هردو نیز خود مرید باباطاهر بوده اند و این دو نفر با اسم محلی و مخفی که در مناطق لک زبان لرستان بکار میروند نام برده شده اند.

در میان مجموعه نوشتارهایی که در باب شخصیت و آثار باباطاهر نوشته شده است کتاب سروده های باباطاهر با پیرایش م.اورنگ از میان دیگر آثار درخشانتر است ناگفته نماند در مقدمه کتاب بوی تند ناسیولیستی و زرتشت بازی که مرسوم دوران طاغوت است به مشام میرسد و تناقض گویی زیادی بچشم میخورد که عامل اصلی آن تک سبب بینی و تعصب نگارنده میباشد که ذیلا به شرح آن میپردازیم.نگارنده با تعصب و بارآوردن افسانه هایی قصد دارد باباطاهر را همدانی جلوه دهد در حالیکه اگر باباطاهر اهل همدان بوده چگونه عارف لرستانی یعنی شاه خشین از وجود او مطلع بود و یا فاطمه لر در همدان چه میکرده و اصولا آنچنان که نگارنده بیان داشته در عالم عرفان رسم براین نبوده و نیست که مراد بزیارت مرید برود و یعنی شاه خشین از منطقه دلفان لرستان بزیارت باباطاهر(مرید)برود در ضمن یک داستان غیرواقعی می بینیم که در اینجا چنانکه ذکر گردید مراد به دیدار مرید میرود و در این باب که فاطمه لر به اصلاح معشوقه بابا بوده جای تردید فراوان نیست که این قول در میان عرفا معروف است (المجازه قنطره الحقیقه)ولی اینکه فاطمه لر اهل گوران کرمانشاه باشد جای تاسف است که نگارنده بی گدار به آب زده زیرا هیچ طایفه ای از الوار در این مکان در طول تاریخ تاکنون وجود نداشته زیرا مردم این منطقه که در جنوب غربی کرمانشاه سکونت دارند بزبان غلیظ کردی تکلم مینمایند بنابراین این ضد و نقیض گوئی ها،گفته(م.اورنگ)را نباید در مورد باباطاهر قبول داشت.

در مقدمه دیوان مرحوم لرستانی شاعر از جد خود چنین نقل مینماید : بنده عینا شاهد بوده ام حاشیه سقف مقبره باباطاهر واقع در مرکز شهرستان خرم آباد کتیبه هایی از چوب وجود داشته که برآن دوبیتیهای باباطاهر حک شده بود.بدنبال این نوشته سری به مقبره باباطاهر زدم با نگاه به سقف مقبره چیزی مشاهده نکردم پس از سئوال و پرس و جو از اهالی محله(درب باباطاهر)

مشخص گردید که سال 1356 توسط شخصی که گویا سفیه بوده کتیبه ها کنده شده اند و در کام آتش فروخته اند که این خود دردی است بزرگ زیرا مسئولین میراث فرهنگی استان نسبت به ابنیه تاریخی بالاخص بزرگان علم و ادب اینقدر بی تفاوتند و این عقیده ای است برای اهل فضل استان چرا ما باید با آثار بزرگان خود بیگانه باشیم و سراغی از مقبره آنها نداشتم باشیم و برای این عزیزان کنگره و بزرگداشتی گرفته نمی شود و چرا یاد و آثارشان از صفحه تاریخ محو شود،گناهشان چه بوده است؟چه دستی کارنامه این عزیز را در قفسه فراموشی بایگانی کرده است؟ایشانرا چه کسی در لفافه ای از سکوت پیچانیده است.بیرق پیامشان را کدامین باد از فراز قلل ادبیات این خطه درهم شکسته،خاک غربت را کدامین درد ناشناخته بریادشان نشانده ترانه هایشان را کدامین سیه دست خط زدهاست و شاید بی تفاوت خود بنده بوده است و بی اطلاعی از این بزرگان لذا در سال 1370 جهت اطلاع از شرح حال باباطاهر دوباره سری به نورآباد زدم عده ای براین قول بودند که باباطاهر اهل روستای حسن گاویار بوده و به شغل ذغال فروشی اشتغال داشته و جهت امرار معاش ذغال را به همدان برده فروخته است ولی پس از چند روز از اقامت در نورآباد و جستجوی بیشتر مشخص گردید که ساکن همان قریه مذکور زنگی وند بود است.گویا در سال420ه.ق/9باباطاهر همراه یار و مراد خود شاه خشین هنگامی که از گردنه گاماسیاب حد فاصل نورآباد و شهرستان نهاوند میگذرد و بقولی شاه خشین از دیده محو میگردد و یا در سرچشمه رودخانه گاماسیاب غرق میگردد.عارف لر از این ماجرا سخت آزرده می شود دیدگانش خسته از سفیر ماتم،دیار خویش را ترک می کند و به همدان هجرت مینماید که پس از مدتی دوباره یاد یار تاب ایستادن در همدان را از ایشان میگیرد و با قدمهای خسته و دلی شکسته به خرم آباد برمیگردد و دارفانی را وداع می گوید شاید هم درد بیکسی و بی همدمی و تیغ غربت و شرنگ بی همرهی ایشان را به سوی دیار می کشند زیرا در رثای مراد خود بعد ازواقعه دلخراش مرگ خشین چنین میفرماید:

دمم قلف مجال گفتگونی                    خُشین برآب شد یادی از اونی

کتاو آرزو گم بیه طاهر                     نشان از ردپای آرزونی

درختم کلام یادآور میشوم که خاک ادب پرور لرستان گرچه سالیان متمادی عرصه ترکتازی اشرار بوده است،اگر چه حاکمان ادب ناشناخته،براین منطقه حکومت کرده اند و اگر چه شیوا کلامشان از کوچه باغ خاطرمان کوچ کرده است ولی ادیبانی همچون ملاپریشان،ملامنوچهر کولیوند،ملاحقعلی سیاهپوش و سایر بزرگانی که بیرق پیام باباطاهر را بر شانه زخمی خود کشیده اند و حال هم شاید بزرگ ادیبانی از این سامان هستند که شعر لکی و لری را به شیوایی کلام حافظ میسرایند از آن جمله می توان حجت اله مهدوی را نام برد که الحق بدعتی منحصر به فرد را در شعر لکی بوجود آورده است که در منطقه لک زبانغرب کشور نظیرش را نخواهیم یافت.برای نمونه به ذکر غزلیاز ایشا با ترجمه میپردازیم و سپس دو بیتی های لکی باباطاهر :

قُشیکمِ اَر خِراوه دل نوحه بی اثرچنی

دِیرَ شَکَتِم اَجل بِرَس عمر سِتیزه گر چنی

چپین آو عمره ایی زمزمه مایه گوش دل

آخر زندگونیه حالت گیونه سرچنی

ریشی و ساقه عمرم اَژ رنج زَمونه زرده کُل

سویری رویی و مصلحت ای رنگ خوین جِیرَ چنی

قلب ضعیف کُتکُتم اَر سرجا پَکَربِنیش

منزل آرزو گُمَ وسوسه سفر چنی

بلبل شوق سربِن اَرشون سکوت خَم بگر

بی سبب اَرهوا جفا آیتن بال و پر چنی

برگ دوارِم ای ورا و بی خَوَر اَژ وفات کس

اَروَرمال دِل دَس اَرسینه اَرا چَمرَ چنی

 

پیر ضعیف قِی خَم اَردشت بی آو هستیم

تا قُله قاف آشنا کوشش بی ثمر چنی

عُمریکه رنج بی وَرِم ای دَس خَشمت ای فلک

بستر سی کوینه اَژ عَسِر گلاره تَر چنی

حواردن خُصه مَر کَمَه خوین دِلَم خوراکمه

حواردن خوین خُصه اَژپیکر حُشک لَر چنی

تا گه دو روژی تِر حُجت کار زنی ادامه دی

روژ وهَلگِ هَلگ و شو تا سَحَرَ خَوَر چنی

 

ترجمه فارسی

 

جغدی هستم نشسته بر خرابه دل نوحه بدون اثر چقدر ادامه یابد

دیگر خسته هستم اجل بدادم برس عمر ستیزه چقدر ادامه یابد

صدای رفتن آب جوی عمر است این زمزمه ای که می شنوی

آخر زندگی است حالت جان بر لب رسیدن چقدر ادامه یابد

ریشه وساقه عمر من از رنج زندگی زرد شده است

روی خود را با خون جگر سرخ نمودن تا کی ادامه یابد

قلب ضعیف پاره پاره ام برجای خود با حال نگران بنشین

خانه آرزو گم شده است وسوسه سفر چقدر ادامه یابد

بلبل شوق سر برشانه بگذار و ماتم بگیر

بدون سبب بال و پر بر هوای جفا انداختن چقدر ادامه یابد

بدون آنکه در عزای مرگ یکی از اقوام خود باشم سیاه پوشیده ام

بر در منزل دل دست بر سینه گذاشتن برای جواب دادن به تسلیت مردم چقدر ادامه یابد

پیرقامت خمیده ای هستم در دشت بدون آب زندگی

تا بلندترین نقطه کوه آشنایی کوشش بدون ثمر چقدر ادامه یابد

یک عمر که از خشمت ای فلک رنج بر باد رفته هستم

بستر سیاه کهنه از اشک چشم تر شدن چقدر ادامه یابد

خوردن غم مگر کم است که خون دل هم میخورم

خوردن غم و خون دل از پیکر لاغر و ضعیف چقدر ادامه یابد

(حجت)تا دو روزی دیگر به زندگی خود ادامه دهی

روز با دوندگی و شبها تا وقت سحر بیدار ماندن چقدر ادامه یابد

 

هوای عاشقی سَردَه عزیزم                 وهار باغ دل زَردَه عزیزم

مِه هُمرازِ رنَگِ زرد خَزُنم                  دِلم شَرمنده درده عزیزم

 

خشین گم بی و مَقصودم اِ دس چی        لطیفی صوتِ داودِم اِ دس چی

بوری طاهر بنیش اَر خاک ماتم            خِراو بی تارم و پودم اِ دس چی

 

مِه دُرِشِم لَکم اِعجاز دِیرم                   مِه دوسی چی خُشین دمساز دیرم

مِه مَعشوقی وَ نام فاطمه لُر                 صنوبر قامَت وپرناز دیرم

 

دِلِ دُوش رَنگ آینه دیری                  دلی گَرم اَژ وَفا دَر سینه دیری

بوری تا خانِقاهِ طاهرایدوس                               که طِاهر دُشمنی با کینه دیری

مِه اَژ عِلمِ لَدُن سه مایه دیرم                                قِلائِکِم که اَژ کُه پایَه دیرم

اَگَر غَم بی خوراکِ شوم و روژم           مه دوسی چی خُشین هَمسایَه دیرم

 

وَ دِرِکسُنِ عِشقِت مُبتلا بیم                 اسیر پنجه تیژبِلا بیم

نَزُنِستم که یاری بیوفایی                    خطا کِردِم وَ گردِت آشنا بیم

 

قِلَندَر مَسلَکَ و آگِر مزاجم                    نباشد حاجَتی بَرتَخت و تاجِم

فِراموشِم بیه دُنیای خاکی                   لباس عاشقی کَردَه رَواجم

 

یَلی کِم حاجَت اَر پَرواز دیرم                               وَدامُن قفس کی ساز دیرم

ولِم کَه اِژدَهای نَفس سَرکَش                                مِه یاری غیر تو هُمراز دیرم

 

دَمِم قُلف و مِجالِ گفتگونی                 خُشین برآب شُد یادی از اونی

کتاو آرزو گم بیه طاهر                     نشان از ردپای آرزو نی

 

نقل از یافته شماره یک ارشاد اسلامی لرستان

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 15:37  توسط علی ایتیوندی  | 

 

«گارو‌آ» مراسم تمنای باران در شهرستان نور‌آباد دلفان (مرکز مناطق لک نشین) است. سالی که کم باران می‌بارد، زنان یک آبادی به آبادی مجاور حمله می‌کنند به قصد بردن و ربودن گاو‌های روستای مجاور. زنان روستایی که مورد حمله واقع شده اند در‌صدد دفاع بر می‌آیند. این مراسم حالتی نمایشی دارد ولی گاهی جدی شده و همدیگر را زخمی می‌کنند. آنها معتقدند، خدا با دیدن این صحنه دلش به رحم می‌آید، و تمنای باران را اجابت می‌کند.


«نور‌آباد دلفان» بکر‌ترین منطقه در استان لرستان است. علت آن سختی دسترسی به شهر‌های مجاور است.
شهر‌ستان نور‌آباد دلفان در سرد‌سیر‌ترین نقطه لرستان قرار دارد. عروسی و عزاداری این شهرستان ویژه‌گی‌های خاص خود را دارد. یکی از مراسم عزاداری نور‌آبادی‌ها «کوتل کردن» است. وقتی جوان یا خان یا ریش سفیدی از بین می‌رود، اسبی را سیاه می‌کنند و اول جمعیت عزادار راه می‌برند. «چمری یونه» سبک موسیقی است که در عزاداری‌ها استفاده می‌شود. صورت تراشیدن و گیس بریدن زن‌ها هم نوع دیگر عزاداری خاص لرستان است. حتی گاهی زنان با کارد و چاقو مو‌های خود را می‌تراشیدند.
در عروسی‌ لر‌ها، به خصوص عشایر نور‌آباد دلفان، «قی قاچ» یا اسب سواری بر‌گزار می‌شود. این اسب سواری، هیجان عروسی را زیاد می‌کند. در این مسابقه همه جوان‌ها شرکت می‌کنند.
مردم این شهرستان، اکثریت شیعه هستند. زنان‌شان «سرداری» یا روپوش پالتو مانندی می‌پوشند. این پیراهن، مردانه‌اش «ستره» است. زنان «سرون» یا سر‌پوش هم به سر می‌گذارند. گیوه‌های زنانه و مردانه هم رنگ‌های خود را دارد.
نور‌آباد در شمال لرستان، 531 روستا دارد.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:23  توسط علی ایتیوندی  | 

 

 


خلاصه:مراسم سوگواري پس ازمرگ خان: آراستن كتل، شويه برگزاري مراسم عزاداري بين زنان و مردان بطور جداگانه، شيوه خبردادن به مردم،‌ مراسم تدفين، پذيرائي، نوحه‌گيري،‌ مراسم سالروزمرگ، ساختن گهره نقوش روي سنگ قبر، ساختمان يادبود، مقايسه اين نوع بنا‌ها با آتشكده‌هاي زمان ساسانيان



 

 



آئين سوگواري در دلفان1 لرستان

يوسف مجيد زاده – بيژن كلكي – حسين نادري ، زير نظر دكتر صادق كيا

 

هنگامي كه سرپرست يا خان يا بزرگ طايفه‌اي مي ميرد نخست زناني كه با او خويشي نزديك دارند (مانند زن، مادر و خواهر) و همچنين چند تن از زنان خويشاوند و همسايه، پيرامون جسدش گرد مي آيند و به زاري و شيون مي پردازند . اين زنان بر بالين او مي نشينند و دسته اي از گيسوان بافته خود را مي برند و بر روي جسد مي اندازند2 . خويشاوندان دور و همسايگان اين كار را بيشتر به پاس خويشان نزديك مي نمايند و اجباري به بريدن گيسوي خود ندارند. گاهي زنان ديگر هم كه با صاحبان سوگ دوستي يا خويشاوندي دارند، در اين آئين شركت مي كنند . مردان نيز در خانة مرده گرد مي آيند و«خرّ» (گل) به كلاه و شانه هاي خود مي مالند . در اين همگام اسب سواري مرده را كه پوشاك و افزارهاي جنگي و شكاري را بر آن نهاده‌اند ، مي آورند . روي پوشاك و افزارها پارچه هاي رنگين و روسريهاي زنانه انداخته و كلاه مرده را بالاي همه آنها گذاشته‌اند و همچنين گيسوان بريده زنان را با نخي به گردن اسب آويخته اند. اسب را در اين هنگام (كُتَل) مي نامند . گاهي در اينگونه مراسم براي بزرگداشت مرده چند (كتل) مي آرايند. همراه (كتل) يا (كتل ها) نوازندگاني با سرنا و دهل به راه مي افتند. اين نوازندگان آهنگ غم انگيزي به نام (چَمَر) كه ويژه سوگواري است مي‌نوازند. در اين هنگام مرده را به شيوه معمول شستشو و غسل مي دهند و در تابوت مي گذارند و سپس تابوت را مردان بر دوش مي گيرند و (كتل) يا (كتل ها) را پيشاپيش آن به راه مي اندازند . نخست نزديكترين خويشاوندان «مرده» زير تابوت مي روند، سپس گروهي كه در پي آنان روانند، تا به گورستان دهكده برسند ، نوازندگان نيز تا گورستان با نواختن آهنگ (چمر) آنان را همراهي مي كنند.

در گورستان پس از به خاك سپردن و فاتحه خواني ، ميان حاضران از حلوائي كه در خانة مرده درست شده پخش مي شود. در بازگشت از گورستان، نوازندگان، سوگ‌داران و همراهان       [8]      را تا خانه نزديكترين خويشاوند مرده مي رسانند، آنگاه يكي از بستگان ، صاحبان عزا را براي شام يا ناهار به خانه خود دعوت مي كند. در اين هنگام ديگران پراكنده مي شوند و نوازندگان از نواختن آهنگ دست مي كشند. پس از خوردن غذا سوگواران به خانه هاي خود باز مي گردند. صبح روز بعد (كتل ها) را در حياط خانه مرده و اگر حياط نبود يا كوچك بود به زمين هموار نزديك آن مي آورند و نوازندگان براي آگاهي مردم ده و آبادي‌هاي نزديك آن از خبر مرگ، آهنگ «چمر» مي نوازند و خويشان «مرده» هم پيك‌هائي براي آشنايان مي فرستند و آنان را از اين پيشامد بد آگاه مي كنند. در همين صبح مردم ده دسته دسته براي پُرس‌ْ (تعزيت و فاتحه خواني) به خانه صاحب عزا مي آيند. اگر خانه گنجايش آنان را نداشته باشد، سياه چادر بزرگي در بيرون خانه مي‌زنند و از مهمانان در آن پذيرايي مي كنند.



زنان در محل سوگواري دو دسته مي شوند و در برابر هم مي ايستند و بيشتر آنان پيراهن تيره رنگ بلندي كه تا روي پا مي رسد در بردارند و سربندهاي سياهي به سر بسته اند و پياپي با حركت هاي يكنواخت صورت خود را با پنجه هاي دست مي خراشند و با هم به آرامي (وِيْ وِيْ) مي گويند. به صداي آنان همة مردم ده دست از كار مي كشند و به محل سوگواري مي شتابند، حتي كودكان نيز گرد مي آيند و مانند پدران و مادران خود گريه و شيون مي كنند. در اين هنگام گروهي از زنان روستاهاي نزديك كه با شنيدن آواز (چمر) براي سوگواري از راه رسيده اند ، به صف زنان ايستاده نزديك مي شوند.        [9]

دو دستة نخستين درهم مي آميزند و به آهستگي به پيشواز آنها مي روند. زنان تازه رسيده هم مانند ديگران دست به شيون مي گذارند و از كساني كه بيش از ديگران بي تابي نشان ميدهند، دلجويي مي كنند و بار ديگر همگي، دو دسته مي شوند و برابر هم مي ايستند و به زاري و شيون مي پردازند.

در گوشة ديگري ، مردان ، جدا از زنان، دست به سينه يا در حالتي كه دستها را آزاد به پايين انداخته اند، در صفي مي‌ايستند و هر چند دقيقه اي يكبار باهم «اِيْ دايْ اِيْ بييايْ» (اي داد اي بيداد) مي گويند و آهسته مي گريند. گاهي نيز مانند زنان چهره خود مي خراشند.  


يك زن سوگوار (لُر) با جامه سياه


 

كساني كه بوسيله پيك از روستاهاي دور يا نزديك آگاهي يافته اند، اسبهاي خود را با پارچه هاي سياه مي پوشانند و سرپرستان و بزرگان آنان پيراهن سياه در بر مي كنند و ديگران اگر پيراهن سياه نداشته باشند، يك تخته از پارچه «سياه چادر» 3 بر دوش مي‌اندازند. پوشيدن جامة سياه براي سرپرست و خان اجباري است . پس از آنكه اين مردان رسيدند و به محل سوگواري آمدند ، از اسبهاي خود پياده مي شوند و از گلي كه از پيش روي زمين آماده شده به كلاه و شانة خود مي‌مالند. آنگاه هر دو دسته (مردان خود دهكده و مرداني كه از روستاهاي ديگر آمده اند) آهسته آهسته به پيشواز هم مي‌روند و زاري مي كنند و يكديگر را دلداري مي دهند . سپس مهمانان براي پذيرايي به خانه يا چادر راهنمايي مي شوند. در چادر يا اتاق پذيرايي، مهمانان كنار هم برحسب سن و مقام مي نشينند و دربارة مردانگي‌ها و نيكي‌هاي «مرده» و بازماندگان و جانشينانش گفتگو مي كنند. در اين هنگام يكي از خويشاوندان «مرده» با يك سيني كه كاري در آن گذاشته شده به پيش مهمانان مي آيد و از خان يا بزرگ مجلس اجازه مي گيرد و گلها را از روي كلاه و شانه‌هاي همه با كارد مي‌تراشد و در سيني مي‌ريزد و بيرون مي‌برد.  


گروهي از مردان كه در مراسم سوگواري فراهم آمده اند و بر شانه هاي جامة خود گل ماليده اند


مهماناني كه بامداد به خانه صاحب عزا مي روند، تا نيم‌روز در آنجا مي مانند و پس از خوردن ناهار باز مي گردند و كساني كه پس از ناهار مي روند، تا شامگاه مي نشينند و پس از خوردن شام به خانه باز مي گردند.

پس از ناهار يا شام يكي از بستگان «مرده» سيني به دست در مجلس مي آيد و سيني را در پيش مهمانان مي گرداند و مهمانان هر يك در خور توانايي خود ، پولي در آن مي ريزند. اين پول را به گويش خود (پُرْسانْ) مي نامند.  



زنان ، جدا از مردان در اتاقهاي ديگر يا در بخش ديگري از چادر كه با «چيتْ» (چيزي است مانند پرده حصيري) جدا شده ، مي نشينند و بيشتر آنا همسايه‌ها و بستگان نزديك مرده‌اند. زنان آبادي‌هاي دور كمتر براي پرس (فاتحه خواني) مي‌آيند. آنان پس از ناهار، گرداگرد «كتل ها» مي نشينند و آنها را در ميان مي گيرند و «مُورْآرْ» (زني كه كار او نوحه گري در سوگواري‌ها است) به خواندن آوازهاي غم انگيزي آغاز      [10]       مي كند و زنان ، با او هم آواز مي شوند و آهسته آهسته زير لب زمزمه و گريه مي‌كنند. بيشتر شعرهايي كه در اين آيين خوانده مي شود، در وصف دليري و جوانمردي است كه نمونه اي از آنها در زير آورده مي شود4:

پَلنِگْ پُوسْ نَبانْ زينِ تِلا وَ سِتيِرتْ مارْدَمْ زُمِرِّتْ نِما وَ

اَتُفَنگْ چييَ وَ سَرْ دَنَوَ دَسْ وَ گُل غُنْچِيْ وَ لِگْ وَنَوَ

مَرْيَ وَ گيرَ سِفيدَ بَرْگِمْ اَژيرِي بَرگْ سُوزاني جَرگِمْ


آرايش اسبي كه به مرده اختصاص دارد (كتل) در هنگام سوگواري


سوگواري معمولاً سه روز طول مي كشد و گاهي براي آمدن خويشاونداني كه در دهات دور زندگي مي كنند، چند روز ديگر هم ادامه مي يابد تا آنها بتوانند در مجلس «پُرْسْ»     [11]      حاضر شوند. پس از اينگونه تشريفات، سوگواري تقريباً پايان مي‌پذيرد اما زنان و دختراني كه خويشاوندي نزديك دارند يك سال جامة سياه مي پوشند و در جشنها و عروسيها حاضر نمي‌شوند و در سالگرد «مرده» همه خويشاوندان فراهم مي آيند و به گورستان مي روند و گور «مرده» را اگر در اثر باران و برف خراب شده باشد از نو مي سازند و در همان روز در گورستان پلو مي پزند و ناهار را در آنجا مي‌خورند و شامگاهان باز مي گردند و جامة سياه را از تن بيرون مي آورند.



در لرستان هر چند آبادي نزديك به يكديگر يك گورستان دارند ولي آبادي‌هايي كه جدا و تك افتاده‌اند هر يك گورستان جداگانه‌اي دارند. روي بيشتر گورها از آجر پوشانيده ودر ميان آجرها سنگ راست گوشه اي گذاشته شده و در بالاي آن سنگ نام مرده و تاريخ و در زير و كناره هاي آن نقشهاي گوناگوني كنده شده است . اين نقشها بيشتر تسبيح، مهر، شانه، درخت سرو و گلاب پاش است. در بالاي برخي از گورها گذشته از سنگي كه ياد شد سنگ راست گوشة ديگر عمودي ديده مي شود كه در ازاي آن پيرامون 70 سانتيمتر و پهنايش نيم متر است . روي اين گونه سنگها نقشهائي مانند مرد تفنگ به دست كه سواره در پي آهو يا بز كوهي مي تازد، يا افزارهاي كار و پيشة مرده كنده شده است ولي نوع نخست بيشتر ديده مي شود .


يك مقبره دوازده پهلو در گورستان بخش چگني با طاق گنبدي


در گورستان هاي بخش كوهدشت (دهستان رومشكان) به جاي سنگ راست گوشة عمودي سنگ استوانه اي يا شش پهلوئي كه كلفتي آن پيرامون 50 سانتيمتر است مي گذراند. اين سنگ كه «ميل» ناميده مي شود از پائين كلفت و هر چه به بالا مي رود باريكتر مي‌شود . بلندي اين سنگها در همة گورها يكسان نيست و بلندترين آنها دو متر و كوتاه‌تر‌ينش يك متر است و اين بلندي بستگي به پايگاه و شأن صاحب گور دارد.

در برخي از گورستانها مقبره‌هائي ديده مي شود. اين      [12]      مقبره‌ها بيشتر از آن رؤساي ايل‌ها و طايفه‌ها و مردان سرشناس و به شكل چهار يا هشت يا دوازده پهلو است. در چند سال اخير مقبره هاي گرد نيز ساخته شده است.


نمونة ديگري از سنگ قبر با نقش شانه. تسبيح و مهر

نمونه‌اي از سنگ راست گوشه اي كه بر بالاي سنگ قبر مي گذارند

نمونه اي از سنگ قبر


آجر و سنگهاي مقبره نشان ميدهد كهنترين شكل آنها چهار گوشه بوده است. اين مقبره‌هاي چهار گوش، چهار پايه و طاقي گنبدي و از چهار سو به درون را ه دارد و سَر درِ هر راهي طاقي هلالي است و اين درست مانند آتشكده‌هاي كهن ايراني است.

گنبد يكي از هزاران ابتكار باستاني و كهن ايراني است كه در ساختمان آتشكده‌ها بكار رفته و پس از پيدايش و نشر دين اسلام در ايران در ساختمان مسجدها نيز از آن استفاده شده است. ياد آور مي‌شود كه مسجدها در آغاز در عربستان و ايران سقف (طاق مسطح) داشت و ساختمان گنبد به جاي سقف تنها از سدة چهارم هجري و آنهم در ايران معمول شد و مي‌افزايد كه كهن‌ترين مسجدي كه طاق هلالي دارد مسجد نيريز فارس است و طاق هلالي آن درست همانند طاق كسري در تيسفون است و بزرگترين گنبدي كه تاكنون در ساختمان مسجدها ديده شده است گنبدمسجد جامع اصفهان است كه گنبد جنوبي آن در سدة پنجم هجري (سال 481) و در دوران سلجوقيان ساخته شده است و خود آن مسجد بنابه سنت در آغاز آتشكده بوده است. در طبرستان نيز مقبره‌هايي از پادشاهان و بزرگان آن سامان با گنبد از سدة چهارم و پنجم هجري بازمانده است، مانند گنبد «لاجيم» در سواد كوه.       [13]


يك مقبره چهار گوش كه همانند آتشكده‌هاي ساساني است و يك مقبرة گرد كه در چند سال اخير ساختمان آن متداول شده است


 

پي نوشت:

1- دلفان يكي از بخشهاي لرستان است . آيين سوگواري در بخشهاي ديگر لرستان هم كمابيش به همين شيوه انجام مي‌گيرد.

2 – از شاهنامه فردوسي چنين پيداست كه برخي از اين رسم‌ها بسيار كهن است و از نياكان ما به ارث رسيده است چنانكه زير عنوان «در اندرز كردن سياوش فرنگيس را» چنين آمده است:

فرنگيس رخ خسته و كنده موي روان كرده بر رخ زديده دو جوي

(شاهنامه چاپ آقاي سعيد نفيسي صفحه 2331)

و در زير عنوان «كشته شدن سياوش به دست گرو» آمده است:

همه بندگان موي كردند باز فرنگيس مشكين كمند دراز

(صفحه 2528)

بكند و ميان به گيسو ببست بناخن گل ارغوان را بخست

(صفحه 2529)

سر ماهرويان گسسته كمند خراشيده روي و بمانده نژند

(صفحه 2531)

و در زير عنوان «بردن پشوتن تابوت اسفنديار را نزد گشتاسب» :

بنزد پدر در نخستند روي ز درد برادر بكندند موي

(صفحه 3989)

همه روي كنده همه كنده موي زبان شاه گوي و روان شاه جوي

(صفحه 3933)

3 – لرها به چادري كه در آن زندگي مي كنند «سياه چادر» مي گويند.

4 – پوست پلنگ بالاي زين طلائيت است تفنگ سه تيرت ماردهن و زمردنشان است

آن تفنگچي است به سردندانه كوه دستش به غنچه گل و برگ زبان گنجشگ است

مگر اين گرفتار است پيراهن سفيدم؟ كه از زير اين پيراهن سوزاند جگرم

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:23  توسط علی ایتیوندی  | 


فرزاد عزیزی کدخدایی

ملا پریشان شاعر و عارف لک زبان زمان تیموریان و سردسته ی کلیه ی لک سرایان تا عصر حاضر بوده است که مضمون بیشتر شعر های او عرفان وتذکره می باشد ، این شاعر در حوزه ای می زیسته که امروز از آن به حوزه ی کولیوند نام می برند و به احتمال زیاد از اهالی سلسله بوده است وی از چندین زاویه به حادثه کربلا نگاه کرده است و شعر های زیبایی با زبان اهورایی لکی سروده است .


نگاه نخست شاعر از دریچه ی وصف امام حسین (ع) ویارانش بوده است :

ئه1 ی ئه صل ثابت باخ سیادت وه ذبح عه ظیم ده شت عباده ت

(ای پایه و اساس سروری و ای ذبح شده در راه دین)

ئه شمس الضحی ژئ ته شنگی زه رد ئه گو2ل گوون که فه ن مه عره که ی نه به رد

(ای خورشید ی که به واسطه ی تشنگی زرد رنگ شدی و ای که کفنت در روز رزم گلگون شد)

ئه ثابت قه ده م شوجاع روژئ ره زم سه رورئ مه ردان شیِر صاحب عه زم

(ای کسی که شجاعت و اراده ات در راه دین در روز رزم بی نظیر بود )

جه د ئ تو "خه لیل" ره هبه ر ئه نام یه ک قوربانی که رد ئه ویش نا ته ما م

هه فتادو دو ته ن  قوربانی کئ ردی حه قا له رای حه ق مه ردانی کئ ردی

(حضرت ابراهیم(ع) در راه خدا یک قربانی ناتمام انجام داد اما تو 72 تن را قربانی کردی واقعا در راه حق مردانی کردی)

. . . .

دوشمه ن ئه فکه نان وه بازوی یه لی شیران بیشه ی  "مرتضی علی (ع)"

هاشمی ئه صلان  ژئ نه سل " حه یده ر " په ئ مه یدان سه بقه ت وه یه ک دیگه ر گه ر

لئ مه عره که ی عیشق ژ ئ گیان گوزه شتن ژئ گیان شیرین ئاسان  گوزه شتن

چونکئ  وه صل دووس مه نظوریان بی  سه رو گیان باختن ده ستووریان بی

(ای شیران میدان نبرد شما ار نسل حیدر بودید که در جاندادن در راه حق از همدیگر سبقت می گرفتید زیرا می دانستید به وصال باری تعالی خواهید رسید)

. . . .

لئ میدان جه نگ چوین "حه یده ر" حسین صابر چوین" ئه یوب "پئ خه مبه ر حسین

شه هید ئ صه حرای که ربلا حسین وه بلایئ عه ظیم مو بتلا  حسین

وارث عو لووم ئه نبیا حسین قه تیل  حه ربه ی ئه شقیا  حسین

(ای کسی که در میدان جنگ چون حیدر بودی و در مقام صبر چون ایوب (ع) ای شهید صحرای کربلا ای تو که وارث علوم انبیا بود و بدست اشقیا به شهادت رسیدی)

. . . . ملا در شعر بالا سید الشهدا (ع) را شمس الضحی خوانده است نه کسی مثل شمس الضحی و این گفته هوشمندانه بوده و ما را به سمت و سویی یک تصویر هدایت می کند در جایی دیگر امام(ع) را با حضرت ابراهیم خلیل (ع) مقایسه کرده و با در امتداد خواندن حادثه کربلا با قربانی کردن اسماعیل (ع) عظمت خاصی به شهادت امام (ع) بخشیده است . نگا دوم شاعر واکنش به حادثه است :

سه ران وه نیزه جیا لئ به ده ن ته نان لئ صه حرایئ میحه ن بی که فه ن

چا وک سواران شوجاع نه و ره س وه جه نگ خوشحال غه یوور و که م که س

ئه هل بیت ئه سیر و هه راسان حسین سه ر وه نیزه ئی ناکسان حسین

ما ته م زه دئ مه رگ یاوه ران حسین  پا مال ستوور کافه ران حسین

ذبیح زه مان  بی یاوه ر حسین بی یارو فه رزه ند به راده ر حسین

جسمئ موطه هه ر  لئ رویئ ده شت حسین به های خوین تو هه شت بهشت حسین

(ای کسانی که سر انتان از تن جدا شد و تنانتان بدون کفن در صحرا ماند شما سواران چابکی بودید و با اینکه تعدادتان اندک بود اما با خوشحالی به نبرد می پرداختید .ای خاندان حضرت رسول (ص) آیا این سرهای شماست که بالای دار رفته است!)

در این دسته از شعر ها ردپایی از نظریات شاعر در مورد امام(ع) و کربلا آورده شده است.

نگاه دیگر شاعر نشانه های خاصی از عزاداری به سبک محلی دارد

په روه رده ئ آغووش "خیرالبشر (ص)" روو شوجاع شه هید ، ثانی "حه یده ر" روو

زینه ت دامان "زه هرا"ئ به تول  روو پئ مه رگ یاران زار و ملوول روو

واویلا ژئ ده س چه رخ ئه خته ر روو لؤلؤ و مه رجان به حر قورئان روو

عه رووسی "قاسم" بی وه عه زا روو آه! ژئ موصیبه ت میحنه ت ئه فزا روو

قامه ت شمشاد "علی اکبر" روو حه لق تیرخورده ئ "علی اصغر" روو

"عباس علی" صاحب عله م روو  " زینب" جورعه نوش  میحنه ت و خه م روو

(ای وای بر ما چرا که پرورده ی آغوش پیامبر حیدر ثانی شهید شد ای وای بر ما چرا که زینب(ع) پرورده ی دامن زهرا(ع) زار و ملول گشت،ای وای برما که عروسی قاسم(ع) عزا شد .ای وای برما به خاطر قامت شمشاد علی اکبر(ع) و حلق تیرخورده علی اصغر(ع) و علم افتاده ی عباس(ع) و جرعه ی غمی که زینب(ع) نوشید ...

. . . .

این شاعر گران پایه این اشعار را حدود ششصد سال پیش در وصف حضرت امام حسین(ع) و حادثه ی کربلا سروده است که در ادبیات لکی و بویژه در حوزه ی ادبی کولیوند بی نظیر بوده و می باشد .

 

1 - در این شعر ها بجای _َ از" هه" و بجای ای از "ئه" استفاده شده است

 

2 - در این شعر ها به جای _ُ از" و" استفاده شده است

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:21  توسط علی ایتیوندی  | 

مراسم عروسی در منطقه (لکستان) در میان تمام رده‌ها و گروههای اجتماعی یکسان برگزار می‌شود. تنها تفاوت قابل مشاهده تعداد مهمانان دعوت شده به این مراسم است. لک‌ها عموماً به این مراسم اعتقاد زیادی دارند و آنها را به شیوه‌ای آیینی و باشکوه برگزار می‌کنند. آنها در مراسم عزا هیچ عنصر مدرنی را نپذیرفتند اما در مراسم ازدواج برخی عناصر مدرن را در کنار عناصر قدیمی جای دادند. از جمله عناصر مدرنی که در عروسی لک‌ها وجود دارد ساز ارگ به جای سرنا و دهل، لباس عروس به جای گلونی، دوربین فیلمبرداری، آرایش عروس و استفاده از ماشین‌های جدید به جای اسب است. از جمله عناصر قدیمی که در مراسم ازدواج لک‌ها هنوز باقی است می‌توان از رسم‌های متعدد، موسیقی، لباس زنان و رقص‌های لکی نام برد. رسم‌های متعددی که در مراسم عروسی وجود دارند از قرار ذیل‌اند:


الف) هنگام تعیین شیربها و (خلات( )هدیه‌ای است که از جانب داماد به یکی از اقوام خانواده عروس داده می‌شود) جر و بحث‌های زیادی بین خانواده‌ها در می‌گیرد نکته جالب توجه در این مراسم صوری بودن آن است زیرا در نهایت آنها شیربها و خلات را نمی‌پذیرند.

ب) عروس و داماد هنگام عقد دور عقدنامه می‌چرخند و این یک رسم قدیمی است.

ج) هنگام عزیمت عروس از خانه پدری مقداری نان خشک به همراه یک دستمال ابریشم به کمر وی می‌بندند (این رسم نزد همگان اجرا می‌شود در زمان قدیم تصور این بوده است که عروس با رسیدن به خانه جدید ممکن است که گرسنه باشد و نتواند گرسنگی خود را بیان کند. بنابراین غذای مذکور برای رفع گرسنگی وی بوده است. مضاف بر این نشانه روزی رسانی و برکت نیز بوده است.) علاوه بر این خانواده داماد با آوردن عروس باید یک شی هر چند ناچیز (مثلاً در حد یک نعلبکی و گاهی بیشتر) را از خانواده عروس همراه خود بیاورند. این رسم نزد لک‌ها عمومیت دارد اما برای کاکاوندی‌ها و کولیوندها کاملا حیثیتی است.

د) هنگام رفتن عروس ازخانه پدر درگیری‌هایی بین دو خانواده به وجود می‌آید. این درگیری‌ها در بین همه خانواده‌ها هست، اما هیچکدام واقعی نیستند. انگار که یک رسم سنتی را به جا می‌آورند. این مقاومت در زمان گذشته نیز وجود داشته است. این رسم کاملا صوری است و نوعی بیان خود و ادای احترام به هویت جمعی است.

ح) خانواده داماد حتی در روز روشن با چراغ توری و اسپند دود کردن به پیشواز عروس می‌روند. عروس نیز باید از روی (قربانی) رد شود و ذره‌ای از لباس عروس را به خون آن آغشته کند. و) خانواده داماد با وجود غذاهای متعدد که در مراسم عروسی تهیه می‌شود یک غذای محلی به نام (گنم روین( )این غذا بسیار قدیمی است و معمولاً برای عروس می‌برند. پسته و گردوی کوبیده شده را با خرما و گندم قاطی می‌کنند و به آن روغن حیوانی اضافه می‌کنند. وجود این غذا در عروسی ضروری و خوردن یک قاشق آن نمادین است) را نیز تهیه می‌کنند و شرکت کنندگان در عروسی منتظر می‌مانند تا حتی اگر به اندازه یک قاشق هم که شده از این غذا بخورند. علاوه بر رسوم مذکور، رقص‌های مراسم ازدواج کاملا محلی‌اند مانند شله‌شله، سوار سوار، فتاپاشای، سملی سما، گریان و دوپا... این رقص‌ها هر کدام با آواز و مقام موسیقی خاص خود اجرا می‌شود. پوشش زنان در مراسم ازدواج کاملا محلی و خاص است. این لباس (کراس) نام دارد و اکثر زنان آن را می‌پوشند. مراسم عروسی حتما در یک فضای باز یا بسیار وسیع برگزار می‌شود و تمایزی بین زنان و مردان وجود ندارد. روی هم رفته علیرغم حضور عناصر مدرن همچنان هویت لکی در این مراسم حفظ شده است. نوعی همنشینی عناصر عام (جهانی) و خاص(محلی) در این مراسم دیده می‌شود.

برخی رسم‌های کهن علیرغم غیرواقعی بودنشان همچنان از حیث معنایی و هویتی برخوردارند و این یکی از عناصر اصلی هویت قومی است.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:20  توسط علی ایتیوندی  | 

دره سیمره بخش اصلی سرزمین لک‌ها را تشکیل می‌دهد. این دره در غرب کشور و در میان رشته کوههای زاگرس قرار دارد. منطقه سیمره از استان همدان تا استان ایلام را در برمی‌گیرد. از شمال محدود است به استان همدان که تقریبا یک ششم از خاک این استان را شامل می‌شود. از سمت جنوب به جلگه دزفول و کبیرکوه در استان ایلام ختم می‌شود و بیش از چهل درصد خاک ایلام را در برمی‌گیرد. از سمت غرب محدود است به استان کرمانشاه و اشغال یک سوم از خاک این استان و از سمت شرق به استان لرستان محدود می‌باشد که 65 درصد از جمعیت این استان را لک‌ها تشکیل می‌دهند.


 سیمره یکی از دره‌های باستانی غرب کشور است، کشفیات باستان شناسی - به ویژه مفرغهای لرستان - و همچنین نمادهای تاریخی فراوان حاکی از قدمت زندگی بشر و تمدن‌های باستانی در این منطقه است

 راولینسون می‌گوید:

(به نظر من سیمره در اصل سمبنه )sambana( بوده که آنهم تحریفی است از سبدان )sabadan( یعنی همان شهری که دیدرو از آن نام برده و اسکندر هنگامی که برای بازدید ازکلنی از شوش عازم شهر (celonسیروان یا کیلون) بوده از آن عبور کرده است.

 به نظر می‌رسد دژ محکمی که در کوه‌های شرق تیسفون وجود داشته و خسرو پرویز به هنگام تهدید تیسفون از طرف امپراتور هراکلیتوس زنان و فرزندان خود را به آنجا منتقل می‌کرده در سیمره قرار داشته است.)

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:20  توسط علی ایتیوندی  | 

تاریخچه ایل ها و اقوام چَهاردُوْلی ها در شهرستان شاهین‌دژ (از طوایف بزرگ لکها)

قبل از پرداختن به تاریخ این طایفه لازم است به شبهه برخی از لرها و کردها پاسخ داده شود که لکهای باستانی ایرانی را هر کدام به خودشان منتسب می کنند، لکها از لحاظ فرهنگی، احساسی و مذهبی و بسیاری از مولفه های قومی خصوصا پوشش (کردی و لری) خود را مستقل از قوم کرد و لر می دانند.

زبان لکی یک زبان زیبا و آهنگین است که در غرب ایران استفاده می شود. اما نام و آوازه اش هنوز پس از عمری طولانی و دراز زیاد گسترش نیافته است و عده ای ناگاه آنرا جزء زبان لری و یا کردی و یا فارسی به گویش کردی محسوب می شود.

البته اینگونه نیست و لکی خود زبانی مستقل از لری و کردی محسوب می شود. عده ای نیز کردی و لری را زیر شاخه ای از زبان ایران باستان میدانند. به گونه ای که در سال های اخیر تلاش برای زنده نمودن مجدد زبان لکی افزایش یافته و حتا در سال ٨٧ همایشی نیز با عنوان همایش شعر و ادبیات لکی در شهرستان الشتر لرستان که شهرستانی کاملا لک نشین است برگزار شد.



اگر بخواهیم زبان لکی را به یکی از زبان های زنده حال ایران تشبیه کنیم شاید بهترین نمونه زبان کردی باشد که واژه های مشترک زیادی با لکی دارد. کرد زبانان از نظر جغرافیایی نیز نزدیکی زیادی با اقوام لک دارند. اما این دو موضوع با توجه به این که زبان کردی گویش و واژه های و دستور متفاوت دارد موجب نمی شود که زبان لکی را یک بخش از کردی بدانیم. همچنین از نظر سیاسی و جغرافیایی اقوام لک نشین اکثراً زیر مجموعه از لرها هستند اما شباهت لری به لکی بسیار کمتر از کردی به لکی است. و همچنی کرد ها اقوام چهاردولی ها را عجم می خوانند عجم نامیست که اعراب به ایرانیان و پارسیان میدادند.

در لکی واژه های باستانی و کهن فارسی به قدر زیادی وجود دارد. وجود و شکل قدیمی و اصیل برخی واژه ها و شیوه ی جمله بندی اصیل در این زبان بسیار جذاب است. از این رو است که می توان ابراز کرد که زبان لکی به جا مانده ی زبان های پارسی باستان و پهلوی است پارسی باستان زبانی است که در زمان هخامنشیان مستعمل بود و ریشه ی زبان فارسی امروزی است. واژه هایی می توان پیدا کرد که با زبان های پهلوی اشکانی و پارسی میانه مشترک هستند می توان گفت که مهم ترین مآخذ لکی زبان پارسی باستان است

همچنین زبان لکی باقی مانده زبان اوستایی است و شباهت بسیار زیادی در مورد ریشه های زبان لکی و اوستا دیده شده است برای مثال در لکی ریشه اکثراً یک واجی است و گاهی به صورت کسره و یا یک حرف هم در می آیند در زبان اوستا نیز به همین گونه است ریشه ترکیب دهنده ی بنیادی واژه است. از ریشه دیگر قسمت های کلام مانند اسم ها و صفت ها و فعل ها و غیره ساخته می شوند در اوستا یک ریشه همیشه یک هجایی است که فقط یک صدا دارد.


 گویش چهاردولی از زبان لکی

در بین مردم دلفان ،کوهدشت، سلسله ،کرمانشاه، ایلام، گروس،همدان، ماهیدشت، قصر شیرین، صحنه، قروه، شیروان چرداول، بیجار، کرند و بدره، کوت، گهواره، خانقین و چهاردولی های جغتو شاهین دژ و ... با گویش لکی صحبت می شود. نه خودرا کرد میدانند و نه لر، بلکه جزء بومیان باستانی ایران هستند. هرچند از لحاظ زبانی بسیاری از واژه های مادی و پارسی را به خود گرفته اند. اما بسیاری از لغات هنوز دست نخورده باقی مانده است و پارسی ها و کردها و لر ها از آنها استفاده می کنند مانند: لغت سور(suer) به معنای عروسی که در زبان فارسی بصورت سور دادن آمده است یا 'فرزانه' در زبان فارسی و 'زورزانه' در زبان کردی که همان فِر(زیاد)زانه(دان) زبان لکی است یا «خورآوا» به معنی غروب(آوا) خورشید(خور) که لغت غروب از آن گرفته شده است و یا واژه کِسِل عربی در لغت به معنای تنبل است که در کنایه لکی (کیسل) به لاکپشت گفته می شود و ... درست است که لهجه آنان به کردی جنوبی نزدیک است (نزدیکی گویش پارسی قدیم و کردی به هم.) اما به قول هرتسفلد قرابت زبانی نمی تواند قرابت نژادی وقومی را سبب شود به خاطر قدرتمند بودن وسوارکارانی ماهر هرکدام از حکومتها که سر کار می آمدند اینان را سرکوب و تبعید می کردند که طایفه بزرگ چهاردولی ها از لکها از این امر مستثنی نبوده اند.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:19  توسط علی ایتیوندی  | 
 
  بالا